درباره نویسنده
محمد محسن نوری زاده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محمد محسن نوری زاده
صفحات اختصاصی
  • چهره های سیاسی در گود زورخانه
  • زورخانه شیراز
مطالب اخیر
  • قبر پهلوان پوریای ولی
  • اصطلاحات زورخانه در شعر دوره قاجار
  • زورخانه و ورزش باستانی
  • پهلوان پوریای ولی
  • شرحی بر زورخانه
  • ایین سنتی گلریزان
  • مناجات ابوالحسن خرقانی
  • ضرب و زنگ زورخانه
  • تخته شنا
  • میل ورزش
  • کباده
  • سنگ
  • میل بازی
  • دعای زورخانه
  • تاریخچه زورخانه
  • شعر مخمس زورخانه ای
  • اداب و رسوم زورخانه
  • اداب زورخانه
  • اصطلاحات زورخانه
  • زورخونه
  • اداب زورخانه
  • حرکات زورخانه ای
  • فارس ، اولین میزبان مسابقات پهلوانی و زورخانه ای سال 90
  • جشن
  • پوریای ولی
  • لباس زورخانه
  • در گذشت پهلوان حاج رسول بزرگ نیا
  • جشن میلاد امام حسن مجتبی ع
  • رویارویی سنت و مدرنیته
  • تقویم مسابقات سال 1389
کلمات کلیدی مطالب
  • شیراز (۱)
  • سنگ (۱)
  • shiraz (۱)
  • میل (۱)
  • پهلوان (۱)
  • کباده (۱)
  • زورخانه (۱)
  • lions (۱)
  • لنگ (۱)
  • بالاکف (۱)
  • استانه (۱)
  • حبیب طیاری (۱)
  • رحمان ستایش (۱)
  • پوریای ولی (۱)
  • zurkhaneh (۱)
  • balakaf (۱)
  • تخته شنا (۱)
  • تقویم اموزشی (۱)
  • جشن اامام حسن ع (۱)
  • حاج رسول بزرگ نیا (۱)
  • لباس زورخانه (۱)
  • تنکه (۱)
  • اداب زورخانه (۱)
  • شعر مخمس (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • دی ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • مهر ۸۸
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • طراحی وب قالب
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



زورخانه های شیراز
قبر پهلوان پوریای ولی
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩۱/٩/٢
عکس قبر پهلوان پوریای ولی 
 
پوریای ولی
زادروز ۶۵۳ ه.ق
ایران، خوی یا
ازبکستان٬ اورگنج
درگذشت ۷۲۲ ه.ق
ایران ، خوی یا
ازبکستان٬ اورگنج
ملیت ایرانی
دین اسلام
مذهب شیعه

پوریای ولی (نام‌های دیگر: پوربای ولی، محمود خوارزمی، پریار) پهلوان، صوفی و شاعر ایرانی است که در ورزش‌های زورخانه‌ای پیشینه زیادی داشته‌است.

 

نام و لقب

نام آن چنانکه دانسته‌است، پهلوان محمود خوارزمی است و در شعر به قتالی تخلص می‌کرد.

اما درباره لقبش (پوریای ولی) اختلاف کرده‌اند. جزء نخست لقب او به اختلاف روایات پوریار، پوربار، بوربا، پریار، پوریار، پکیار و بوکیار نیز آمده است(جامی، ۵۰۴؛ گازرگاهی، ۱۴۰؛ آذر، ۳۱۹؛ هدایت، ریاض... ، ۱۹۷؛ اعتمادالسلطنه، ۲/۶۲۰؛ قداراف، ۱۵۲؛ پرتو، بیضایی، ۱۱۱-۱۱۲). برخی نیز او را فرزند پوریای ولی دانسته‌اند(اوحدی، ۳/۹۴۰؛ واله، ۳۴۷؛ علی حسن‌خان، ۳۸۲؛ هدایت، سفارت‌نامه... ، ۷۸، ۹۰).

کمال‌الدین حسین گازرگاهی، مؤلف مجالس العشاق، که نزدیک‌ترین تذکره نویس به زمان پوریای ولی است، لقبش را «پریار» یاد کرده‌است. نویسنده کتاب «تاریخ ورزش باستانی ایران، زورخانه» بر این نظر است که پوریا ترکیبی از دو کلمه پری و یار است و بر کسانی اطلاق می‌شده که در انجام کارهای شگفت‌انگیز ممتاز بوده‌اند. [۱]

زادگاه

نویسندگان درباره زادگاه او نیز اختلاف کرده‌اند. برخی او را از مردم اورگنج (از شهرهای خوارزم)، برخی از مردم گنجه و برخی دیگر، بر اساس طوماری قدیمی به جا مانده از دوره صفوی، او را از مردم خوی،سلماس دانسته‌اند. [۲]

زندگی

پوریای ولی در جوانی کشتی می‌گرفت و پیشه پوستین‌دوزی و کلاه‌دوزی داشت. در همان زمان جوانی، به شهرهای گوناگون آسیای میانه، ایران و هندوستان سفر کرد و همه جا کشتی گرفت و به پهلوانی نام یافت. [۲] درباره دگرگونی روحی پوریای ولی روایت‌های فراوان آورده‌اند. بطور کلی زندگی پوریای ولی با افسانه درآمیخته‌است.

پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران نمونه‌ای از اخلاق، پایمردی و جوانمردی است و نه تنها در مقام یک پهلوان، بلکه در مقام یک قدیس در میان مردم جایگاهی والا دارد.

آرامگاه

به روایتی مقبرهٔ او در شهر خوی، استان آذرباجان غربی می‌باشد. این مقبره خود یک مجموعهٔ فرهنگی - تاریخی است و در فاصلهٔ قرن‌های هشتم تا چهاردهم هجری (۱۴ تا ۲۰ میلادی) برای بزرگداشت نام پهلوان محمود ساخته شده‌است. چنانکه در آن نواحی رسم بر این است که پس از مراسم ازدواج برای تبرک به زیارت آرامگاه او می‌روند. طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده متاسفانه در برخی از منابع متاخر کلمه«ابن» که به معنی«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذکر کرده‌اند. این اشتباه در دایره المعارف بزرگ اسلامی هم تکرار شده‌است. اما باید توجه داشت که پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم با یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به‌ای پدرش پهلوان پوریای ولی نمی‌رسید. پس می‌توان گفت آرامگاه پهلوان محمود قتالی فرزند پوریای ولی است که در شهر خیوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان می‌باشد.

شهرت پوریای ولی تنها به دلیل پهلوانی‌هایش نیست بلکه مردم منطقه او را به داشتن ویژگی‌های نیکوی اخلاقیِ معلم، مرشد، صوفی و مرد خدا می‌شناسند. آرامگاه مشهور شده بنام او از پر رونق‌ترین مکان‌ها در منطقه‌است که هر روز مردم کثیری از اطراف فرارود و به ویژه خوارزم برای زیارت و راز و نیاز با خدای خود به آنجا می‌روند. گفتنی است که در ایشان قلعه امیران و صاحب منصبان زیادی مدفون‌اند اما امروزه از هیچ یک از آنها نامی برده نمی‌شود و تنها نام پهلوان محمود بن پوریای ولی و آرامگاهش همچنان زنده‌است۴]البته مقبره‌ای در شهر خوی وجود دارد که روی آن نام پوریای ولی نوشته شده‌است. و مردم شهر خوی آن را «پیر ولی»می نامند. در مورد اینکه پهلوان پوریای ولی در خوی زندگی کرده و در همین شهر و در گورستان مشهور به«پیرولی» دفن شده‌است به ۵ سند مهم تاریخی اشاره می‌شود:

۱-در یک طومار قدیمی که در عهد صفویه و حدود ۴۰۰ سال قبل بر روی پوست آهو نوشته شده، صراحتا آمده‌است که پهلوان پوریای ولی از شهرستان خوی بود. متن کامل و تصویر این طومار در کتاب «ورزش باستانی ایران» نوشته دکتر پرویز ور جاوند آمده‌است.

۲-در کتاب «مرآت الشرق» (که اخیرا از سوی کتابخانه آیت الله مرعشی منتشر شده و شامل شرح حال ۶۸۴ تن از دانشمندان شیعه در قرن‌های ۱۳و۱۴ هجری قمری می‌باشد) زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیرولی» خوی ذکر شده است.

در این کتاب به سنگ قبر پوریای ولی هم اشاره شده و عین سنگ نوشته، قید شده‌است. در این سنگ قبر اسامی ۷ تن از اجداد پوریای ولی ذکر شده بود. که بر اساس آن نام پدر پوریای ولی، محمود بود و پسر وی نیز محمود نام داشته‌است. البته این رسم در بین مردم خوی و منطقه وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد که افرادی برای زنده نگه داشتن نام پدرشان فرزند خود را به نام پدرشان نام گذاری می‌کنند.

بر اساس آن سنگ قبر، پوریای ولی سال ۸۲۰ هجری قمری، دار فانی را وداع گفته‌است. صدراسلام محمّد امین امامی خویی در مورد مرقد ایشان در کتاب ""مرآة الشرق"" می‌نویسد:»قبر امیر ولی (پوریای ولی)، مشهور به پیر ولی،... فردی مرتاض، عابد و پسندیده سیرت، بااخلاق خوب، بزرگ مقام بود. در زندگی وی بعضی کرامات به او نسبت می‌دهند. شهرها و آبادی‌های دور و بعید را قصد نموده، در شهر خوی مدفون است. بعد از دفن بر روی قبرش قبّه و بنائی ساخته و خانقاهی درست کردند. مردم بر مزارش برای قضای حاجات به خصوص شب‌های جمعه جمع می‌شوند. مقبرة آن بعد از گذشت زمان تخریب شده، لکن آثارش باقی مانده و اهالی آن را زیارت می‌کنند.سند دیگر در این مورد داستانی است که در مورد پوریای ولی در بین مردم خوی از گذشته‌های دور در باره قبر پوریای ولی سینه به سینه نقل شده‌است و ما نمی‌توانیم از داستان‌های که مردم بصورت سینه به سینه نقل می‌کنند. ، به سادگی بگذریم. به هر حال این داستان که در کتابهای تاریخی هم نقل شده، علت اسطوره شدن پوریای ولی را نشان می‌دهد. این داستان در بین مردم خوی چنین معروف است که:

جوانی از فقرای شهر خوی که از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاکم این شهر می‌شود. او که تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری می‌گردد. مداواهای پزشکان در علاج بیمار کارگر نمی‌افتد چرا که بیماری عشق درمان جسمی ندارد.

بالاخره پسر زبان می‌گشاید واز عشقش به دختر حاکم می‌گوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش می‌کنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری می‌کند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می‌رود. خبر به گوش دختر حاکم می‌رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار خوی، پوریای ولی می‌کند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه می‌داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می‌کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می‌شود.

در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهرخوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می‌کند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر می‌پرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب می‌دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کرده‌ام تا پسرم پیروز گردد.

پوریا دچار تردید می‌شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه می‌گیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی می‌گردد. روز موعود فرا می‌رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می‌شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده‌اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می‌کند.

خود پهلوان پوریای ولی در این مورد می‌گوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینه‌ام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.

مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه‌های شوق مادرش بود. دیگر هیچکس پوریا را به چشم پهلوان نمی‌نگریست.

سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه‌ای و اسطوره‌ای تبدیل شد.

ده فرمان مشهور جوانمردی که از پوریا به یادگار مانده، جزو اصول ورزش باستانی کشور است و این ده فرمان سالها سرلوحه پهلوانان خوی بوده و هنوز هم سینه به سینه نقل می‌گردد." ۴-امیر کمال الدّین حسین گازرگاهی در "مجالس العشّاق /۹۶«داستان پهلوان محمود پوریا را شروع کرده:»تکیه دار دارالصّفای اولی الأیدی والابصار(قسمتی از آیة ۴۵ سورة ص)«. در بررسی عناوین و القاب شهرهای ایران، به شهری غیر از خوی بر نمی‌خوریم که لقب»»دارالصّفا«" داشته باشد. [۹] ۵-مرحوم پرتو بیضایی در کتاب «تاریخ کشتی ایران» از صفحة ۲۶ الی ۶۱ کتابش را به زندگی پهلوان پوریا اختصاص داده‌است. وی به نقل طوماری به عرض ۱۷ سانتی متر و طول سه متر و نیم پرداخته، که از قرائن پیداست، انشاء کنندة آن از قصّه‌خوانان چند سده پیش، به احتمال قوی عصر صفویّه می‌باشد. مرحوم بیضائی این طومار را پس از تجسّس و تحقیقات فراوان از آقای زرکشان به دست آورده‌است. در این کتاب ضمن نقل روایاتی از زندگی پوریای ولی در خوی به کشتی پهلوان با پهلوانی به نام «شیردل» از تبریز در مقام کهنه سواری، اشاره دارد، که در میدان «خوی سرماس"" اتفاق می‌افتد. چند سطر پائین‌تر می‌نویسد: از طرف قبله ده دلیر پیدا شدند همه کلاه‌های اشریکی(نام محلّی) بر سر و نمدهای پا زهری در بر و زیر تنبان‌ها (لباس کشتی) بر کتف در برابر پهلوان ایستادند و پاهای خود را جفت کردند و سلام دادند. پهلوان پرسید که کیستید و از کجا آئید و به چه کار آمده‌اید، در جواب گفتند که از جانب فارس آمده‌ایم در خدمت شیخ روزبهان بودیم و ما به اشارت شیخ وارد اینجانب شده‌ایم و شیخ ما را گفت شما را به خدمت پهلوان محمود پوریای ولی باید رفت و ما دوازده سال بود که در خدمت شیخ بودیم و شیخ ما را گفت شما به خوی سرماس(خوی سلماس) می‌باید رفت و لباسی که در نظر است ما را پوشانید الحال به خدمت تو آمده‌ایم که تا حیات باشد، باشد در خدمت تو باشیم. پهلوانانی که از جانب حاجی بکتاش از غرب آمده بودند، پهلوانانی که از جانب صبا (به جای مشرق به کار رفته) از مشهد مقدّس آمده بودند و... در خوی سرماس پیش پهلوان پوریا جمع می‌شوند.

 

 

نظرات ()



اصطلاحات زورخانه در شعر دوره قاجار
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩۱/۱/۱٢

اصطلاحات زورخانه در شعر دورۀ قاجار

الهه معروضی

تاریخچۀ زورخانه و ورزشهای باستانی ایران به دورترین ازمنه کشیده می شود و فرهنگی که در این بنیادها جریان دارد مسلّماٌ از غنای تاریخی - معرفتی خاصّی برخوردار است. این مقاله پس از پرداختن به وضعیّت و جایگاه زورخانه ها در زمان قاجار 9 اصطلاح رایج در این کانونها را برگزیده و محور کار قرار می دهد.مصداق این اصطلاحات در زورخانه ها ، مفهومشان در تداول عامّ، بار معنایی نمادین و عرفانی آنها ، پیشینۀ تک تک آنها در ادبیّات فارسی و استفاده ای که شعرای دورۀ قاجار از قبیل ایرج میرزا، حاجب شیرازی، صفا اصفهانی، عارف قزوینی، فرّخی یزدی، فروغی بسطامی، قاآنی، ملک الشّعراء بهار، میرزادۀ عشقی، نشاط اصفهانی و نیما یوشیج از آنها نموده اند مورد بررسی قرار می گیرد.

نظرات ()



زورخانه و ورزش باستانی
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩۱/۱/۱٠
 

صدیق، مصطفی. "زورخانه و ورزش باستانی". دوره 3،‌ ش 26 (آذر 43): ص 6-15، تصویر، طرح.

 
 

 

 

 
 

خلاصه:خصوصیات ویژه ساختمان زورخانه، اولین طرح این نوع بنا (نیمه دوم سده هفتم ونخستین سده هشتم هجری)، افزارهای ورزش باستانی، جامه‌های ورزش باستانی، گردانندگانزورخانه، رعایت سلسله مراتب زورخانه، شرحی بر شیوه‌های مختلف ورزش باستانی: سنگگرفتن، انواع شناها، انواع میل گرفتن،‌ انواع چرخ زدن،‌ کباده کشیدن، اسامی عده‌ایاز پهلوانان سده هفتم هجری.

 
 

 

 

 
 

‌

زورخانه و ورزش باستانی

مصطفی صدیق  زیر نظر دکتر صادق کیا  معاون وزارت فرهنگ و هنر

 

در این گفتار دربارة ورزشی گفتگو می شود که آن را «ورزش باستانی» یا «ورزش زورخانه» می نامند و ایرانیان شهر نشین یا با آن آشنا هستند یا نام آن به گوششان خورده است .

 

ساختمان زورخانه

زورخانه جایی است که مردان در آن ورزش می کنند و بیشتر در کوچه پس کوچه های شهر ساخته شد است. بام آن به شکل گنبد و کف آن گودتر از کف کوچه است . در آن کوتاه و یک لختی است و هر که به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود . می گویند در زورخانه را از این رو کوتاه می گیرند که ورزشکاران و کسانی که برای تماشا به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشکاران و آن مکان خم شوند. این در به یک راهروی باریک با سقف کوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی 5 یا4 متر و پهنای 4 متر و ژرفای 3 چارک تا یک متر کنده شده که «گود» نامیده می شود. در کف گود چند لایه بوته و خاشاک گذاشته و روی آن بوته و خاشاک خاک رس ریخته و هموار کرده اند. بوته و خاشاک را برای نرمی کف گود می ریزند و هر روز روی این کف را پیش از آن که ورزش آغاز شود با آب «گل نم» می زنند تا از آن گرد برنخیزد.

سراسر دیوارة گود ساروج اندود شده است و لبة آن به جای هزارة آجری با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشکاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمی نشود . در بالا و دور گود غرفه‌هایی ساخته شده که جای نشستن تماشاچیان و گذاشتن جامة ورزشکاران و لنگ بستن تنکه پوشیدن آنان است . یکی دو غرفه از این غرفه‌ها نیز جایگاه افزارهای ورزشی است .

 
 

‌

سَرْ دَمْ

سَرْ دَمْ زورخانه در یکی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است و آن صُفًه ای است نیم گرد که کَفَش از کف زورخانه یک متر تا یک و نیم متر بلندتر است . در جلوی «سَرْ دَمْ» چوب بستی است که به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آویخته است . بر روی سکو زیر چوب بست اجاقی کنده شده که در آن آتش میریزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلی زیر چوب بست می گذارند و مرشد تنبک خود را با آتش اجاق یا منقل گرم می کند تا صدای آن رساتر درآید .

می‌گویند نخستین کسی که طرح ساختمان زورخانه را ریخت «پوریای ولی» بود. نام پوریای ولی (محمودبن ولی الدین خوارزمی) است و او در نیمة دوم سدة هفتم و نیمة نخستین سدة هشتم هجری می زیسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمی گرم و گیرا داشته است.

با لب زمزمه آرا چه خفی و چه جلی

 جرگه را گرم بکن از دم پوریای ولی

 

مرشد روی سر دم نشسته است و ضرب می نوازد

 

افزارهای ورزش باستانی

تخته شنا :چوبی است هموار به درازای 70 متر و پهنای 7 و ستبری 2 سانتیمتر و گاهی کوچکتر و بزرگتر از این اندازه هم ساخته می شود. به زیر تخته نزدیک دو سر آن دو پایة زَنَخی (ذوزنقه ای) به بلندی چهار سانتیمتر میخکوب شده است

میل ورزش:افزاری است چوبی و کله قندی و توپر ، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت یا گرد است و در میان آن دسته‌ای به درازای پانزده سانتیمتر فرو برده اند . وزن هر میل از پنج کیلو تا چهل کیلو گرم است .

میل بازی : مانند میل ورزش است ولی دستة آن بلندتر از میل ورزش و وزنش کمتر از آن است تا در هنگام بازی و پرتاب کردنش آسان باشد .وزن هر میل بازی از چهار تا شش کیلو گرم بیشتر نمی شود .

سنگ:دو‌پاره و راست گوشه است که از درازا با بست های فلزی به یکدیگر چسبانیده شده و یک بر آن هلالی است ، درازای سنگ یک متر و پهنای آن هفتاد سانتیمتر است .

 

افزارهای ورزشی زورخانه

 

‌

در میان سنگ سوراخی است که در آن دستگیره ای گذاشته اند و روی آن را با نمد یا کهنه پوشانده اند تا دست ورزشکار را هنگام سنگ گرفتن زخم نکند . وزن هر دو سنگ از شصت کیلو       [6]      تا صد و بیست کیلو است . سنگ را در قدیم ( سنگ زور) و(سنگ نعل) هم می نامیدند زیرا به شکل نعل است .

کبـّاده:افزاری است آهنی ، مانند کمان و سراسر تنة آن از آهن است و در میانش « جا دستی » دارد . درازای آن نزدیک به صد و بیست تا صد و سی سانتیمتر است . چلة کبـّاده زنجیری است شانزده حلقه ای ـ و گاهی کمتر یا بیشتر ـ و در هر حلقه شش پولک آهنی دارد و میان آن جا دستی گذاشته شده است . وزن کباده از ده کیلو تا چهل کیلو است . گاهی نیز کباده‌های سنگین‌تر و سبکتر هم می سازند و بکار می‌‌برند.

 

میاندار و ورزشکاران در گود شنا میروند

 

جامه‌های ورزش باستان

تُنْکه یا تُنْبان نَطعی : شلوار کوتاهی است که ران را تا زیر زانو می پوشاند و آن را هنگام ورزش کردن و کشتی گرفتن می پوشند. این تنبان از یک رویة چرمی یا پارچة ماهوتی ستبر و چند لایة آستر کرباسی دوخته شده است . رویة آن بیشتر به رنگ آبی مایل به سبز است.

 
 

کمر و نشیمنگاه و سر دو زانوی تنکه از چرم است. روی رانهای تنکه گل و بوته های بزرگی ـ بیشتر بوته جقّة سرکج ـ قلاب دوزی شده است . بالای تنکه را «برج» ، پیش روی تنکه را که زیر شکم می افتد « پیش قبض» 1، روی زانو را ( پیش کاسه) یا ( سَر کاسه) و پشت زانو را ( پَس کاسه) می نامند.

لُنْگ: همان لنگی است که مردان در گرمابه میبندند. در روزگار ما به جای پوشیدن تنکه ، ورزشکاران لنگی روی « زیر شلوار» خود می بندند و در گود میروند و بستن آن چنین است :

دو سر از پهنای لنگ را در کمر گاه بر روی ناف گره می زنند و پایین لنگ را که آویزان است از پشت پا می گیرند و از میان دو پا بالا می برند و در «پیش قبض» که همان «گره» است فرو می کنند.  

   

طرح تنبان نطعی از جلو

 

طرح تنبان نطعی از پشت

 

 

گردانندگان زورخانه

مرشد : امروز در زورخانه مرشد به کسی می گویند که آوازی خوش دارد و هنگام ورزش روی «سَرْ دَمْ» می نشیند و با آهنگ های گوناگون که هر کدام ویژة یکی از حرکات ورزشی است ضرب میگیرد و شعرهای رزمی که بیشتر از شاهنامة فردوسی برگزیده می شود می خواند و صدای ضرب و آواز     [7]      خود را با حرکات ورزشکاران ، هماهنگ می کند و آنان را به ورزش بر می انگیزد . در قدیم « مرشد» یا «کهنه سوار» کسی بود که کار آموزش ورزشکاران و پهلوانان با او بود. کهنه سوار در هنگام ورزش لنگی به دوش می انداخت و چوبی هم که به آن «تعلیمی» می گفتند در دست می گرفت و در کنار گود می نشست و باستانی کاران یا کشتی‌گیران را در کارهای ورزشی و کشتی گیری راهنمایی می کرد. کهنه سواران یا مرشدان از چابک‌ترین و آزموده‌ترین پهلوانان و ورزشکاران بودند . ( گویا مرشد امروزی را «ضرب گیر» می خواندند) .

مُشتُ مالچی :کسی است که پیش از ورزش به ورزشکاران و پهلوانان لنگ و تنکه میدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال میکند، تا کوفتگی و خستگی از تنشان بدر رود و پادویی زورخانه نیز با مشت مالچی است

 

مقام ورزشکاران در زورخانه

پیش کِسوَت : پیش کسوت در زورخانه به کسی می گویند که سالمندتر و آزموده تر از ورزشکاران دیگر باشد . پیش کسوت از همه گونه ورزشهای باستانی و ریزه کاریهای یکایک آنان آگاه است و می تواند بهتر و سنگین تر از دیگران ورزشهای باستانی را انجام دهد.

میاندار: ورزشکاری است که در گود روبروی مرشد و میان ورزشکاران دیگر می ایستد و گرداندن ورزش و پیش و پس انداختن کارهای ورزشی را به عهده می گیرد. ورزشکاران هنگام ورزش به او نگاه و از حرکات ورزشی او پیروی می کنند. میاندار باید مانند پیش کسوت آزموده و آگاه از همه گونه ورزش و ریزه کاریهای یکایک آنها باشد. معمولاً پیش کسوت هر زورخانه میاندار آنجا می شود.

پهلوان:به کسی گفته می شود که بسیار آزموده و چابک و کار کرده باشد و هماوردی نداشته باشد.

نوخاسته: جوان نوچه‌ای است که آزمودگی یافته و پهنة کارهای ورزشی خود را گسترش داده و برای کشتی گرفتن و ورزشهای «تو گودی» به زورخانه های دیگر می رود.

نوچه: به جوان ورزشکاری گفته می شود که زیر نظر پهلوانی، فن های کشتی را می آموزد و شاگرد او به شمار می رود. او از نظر تردستی و چابکی برگزیده‌ترین شاگردان آن پهلوان است.

شیوة ورزش باستانی

سنگ گرفتن: سنگ گیرنده در بالای گود در جایی از زمین که لنگ انداخته اند به پشت می‌خوابد و سه بالش، یکی را زیر سر و دوتای دیگر را زیر بازوی راست و چپ می گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان می گیرد که سرهای هلالی آن دو به سوی سرش باشد و پی در پی به پهلوی چپ و راست می‌غلطد. هنگامی که بر پهلوی چپ است سنگی را که در دست دارد مستقیم چنان بالا می برد که بازوی خمیده‌اش راست شود و به همان شیوه هنگامی بر پهلوی راست است سنگی را که در دست چپ دارد مستقیم به بالا می برد. این گونه سنگ گرفتن را «غلطان» می گویند. گونة دیگر سنگ گرفتن آن است که ورزشکار به پشت می‌خوابد و پاهایش را دراز می کند و دو سنگ را باهم پی در پی روی سینه بالا و پایین می برد، این سنگ گرفتن را (جُفتی) می‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشکاران را تا (117) یا (114) بار می شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن برای ورزشکاران درون گود باشد، یکی از دوستان سنگ گیرنده سنگهای او را می شمارد. شمارة (117) و (114) میان باستانی کاران مقدس است و مرشد یا دیگران از این دو شماره بیشتر نمی شمارند. (117) اشاره به صدوهفده تن کمر‌بستة مولا است و (114) اشاره به یکصدوچهارده سورة قرآن است. سنگ شمار یا مرشد پیش از سنگ گرفتن برای شور بخشیدن به سنگ گیرنده (سرنوازی) می خواند:

 

هر کار که می کنی بگو بسم اللهتا جمله گناهان تو بخشد الله

دستت که رسد به حلقة سنگ بگو لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله

و سپس شمارش را چنین آغاز می کند:

لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله العلی الَعظیم.

بِسِم اللهِ الـّرحمنِ الرحیم

اول خدا ـ دو نیست خدا ـ سبب ساز کل سبب یا (سید کائنات) چاره ساز بیچارگان الله ـ پنجة خیبر گشای علی ـ شش گوشه قبر حسین ـ امام هفتم باب الحوایج ـ قبله هشتم یا امام رضا ـ یا اما محمد تقی روحی فداه و جسمی ـ دهندة بی منت الله ـ یا امام حسن عسگری دخیل ـ جمال امام زمان صلوات. یا (جمال هشت و چهار صلوات) ـ زیاده باد دین خاتم انبیاء ـ ای چهارده معصوم پاک ـ نیمه کلام الله مجید ـ شانزده گلدسته طلا ـ صد وهفده کمر بسته مولا ـ خدای هجده هزار عالم و آدم ـ بر بی صفتان روزگار لعنت ـ یا (بر نمک نشناس لعنت) ـ بیس (بیست) لعنت خدا بر ابلیس ـ یک بیس (بیست و یک) آقای قنبر علیس (علی است) ـ دوبیس مرد دو عالم علیس ـ چاربیس بیمار دشت کرب و بلا (کربلا) یا (ناز چهار ستون بدنت) ـ پنج تن زیر کسا ـ شش ساق عرش مجید یا (باقر العلوم بعد از نبی) علی است) ـ سه بیس یا علی مثلت کیس(کیست) هفت بیس یا علی موسی بن جعفر ـ هش بیس یا علی بن موسی الرضا ـ نُه بیس نوح نبی الله ـ سی ختم کلام الله ـ یک سی گرفتی ماشاءالله ـ دوسی بُرّایش ذولفقار ـ نیستی جان کُفّار ـ چارة بیچارگان خود الله ـ دادرس درماندگان خود مولا ـ یا ابوالفضل العباس دخیل ـ یا موسی بن جعفر ـ یا علی بن موسی الرضا بطلب ـ نه سی طوفان بلا ـ چهل ختم اولیاء و انبیاء ـ یک چل بزرگ است خدا ـ دو چل محمَّد است مُصطفا ـ سه چل علیس شیر خدا ـ چار چل یا فاطمة زهرا ـ پنج چل خدیجه کبرا امُ المؤمنین ـ شش چل ابراهیم خلیل الله ـ هفت چل موسی کلیم الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ نه چل آدم صفی الله ـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبیاء صلوات ـ    [9]    ز آدم و حّوا دگر نبی الله ـ شعیب و یوسف و یعقوب ـ پس خلیل الله ـ ملائکان مُقّرب ـ

دگر ز جبرائیل ـ ز حسُن یوسف ـ جمال شصت بند دیو ، علی را صلوات .

در این هنگام مرشد برای دنبال کردن شماره و رساندن آن به (114)‌ یا (117) از پنجاه به پایین می شمارد بدینگونه:

نه چل آدم صفی الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ هفت چل موسی کلیم الله . . . . . . . تا به شماره یک برگردد. (17) شماره یا (14) شماره بازمانده از (117) یا (114) را دوباره از یک به بالا می شمارد. ولی اگر مرشد از شمارة شصت به پائین شمرده باشد سه شماره یا شش شماره به یک مانده که روی هم (117) یا (114) شماره می شود شماره را به پایین می رساند. البته این اندازه شمارش در صورتی پیش می آید که سنگ گیرنده به تواند (117) یا (114) بار سنگ بگیرد.

 
 

 جای ایستادن ورزشکاران در گود

در گود هر یک از ورزشکاران به فراخور مقام خود در جایی می ایستند. کار کُشته‌ترین و کار آزموده‌ترین و سالمندترین آنها که پیش کسوت دیگران خواهد بود «میاندار» می شود و میان گود روبروی مرشد می ایستد . ورزشکاری که پس از او از ورزشکاران دیگر سالمندتر و آزموده تر است پای (سَر دَم) می‌ایستد . اگر در میان ورزشکاران «سیّد» ی باشد و در ورزش باستانی پختگی چندان هم نداشته باشد پای (سَر دَم) می ایستد و اگر شایستگی میانداری داشت در میان گود می رود و میانداری می کند. در این صورت پیشینه‌ترین ورزشکار روبروی او (پای سر دم) یا پشت او می ایستد. ورزشکاری که از دیگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه کار) می گویند، جایش در گود پشت سر میاندار است. دیگر ورزشکاران از بزرگ تا کوچک (از نظر آزمودگی) به ترتیب کنار گود دورادور میاندار می ایستند.

 

ورزشکاران شنای پیچ می روند

 

شنا رفتن

پیش از شنا رفتن، میاندار یکی از تخته شناها را که در غرفه ای روی هم ریخته شده است برمی‌دارد و به دنبال او ورزشکاران یکی پس از دیگری ، تخته ای را برمی دارند و درو گود می‌ایستند. سپس میاندار دور گود می‌گردد و به هر یک از ورزشکاران میانداری کردن را تعارف می کند. آنگاه از همه رخصت می طلبد و تخته‌اش را در میان گود می گذارد و زانوان و پنجه پا در کف گود قرار می دهد و دو لبه تخته شنا را با دست می گیرد . گاهی مرشد یا میاندار از ورزشکاری که آوزای خوش و گیرا دارد درخواست می کند که چند بیتی به مناسبت حال و مقام بخواند و پیش از اینکه او خواندن را آغاز کند «میاندار» یا «مرشد» می گوید: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات می فرستند و با صلوات فرستادن ورزشکاران ، آوازه خوان کمی خستگی در می کند و سرانجام آواز خود را چنین به پایان می رساند:       [10]

یا رَب بِه حَـّقِ نادَ علیاً سَیَنْجَلی یا رَب بِه حَـّقِ شاه نَجَف مُرْتضی عَلی

افتادگان وادی غم را بگیر دست یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی

 

میاندار و ورزشکاران میل می گیرند

 

و آنگاه همه صلوات می فرستند سپس میاندار دو پایش را پس می برد و از یکدیگر باز می گذارد و به مرشد نگاه می کند . ورزشکاران هم به پیروی از میاندار چنان می کنند مرشد زنگ را به صدا در می آورد و به ضرب می زند و با هر تک ضربه محکمی که می کوبد ورزشکاران سینة خود را به سوی تخته شنا خم و نزدیک می کنند . گاهی در کشاکش شنا رفتن میاندار با صدایی که از خستگی بریده به گوش می رسد فریاد می زند (علی بابا) و با دست به مرشد اشاره می کند که آهنگ ضرب را تندتر کند تا آنها شیوة شنا رفتن را عوض کنند.

 

ورزشکاری در میان گود چرخ تیز می زند

 

ورزشکاران چهار گونه شنا می روند:

شنای کرسی ـ شنای دست و پا مقابل ـ شنای دو شلاقه ـ شنای پیچ.

شنای کرسی: در این شنا ورزشکاران پس از این که تخته شنا را بر کف گود گذاشتند دو سر آن را می گیرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا که بتوانند چنان از هم باز می کنند که کف پاهایشان از کف گود بلند نشود و سپس شنا می روند.

شنای دست و پا مقابل : در این شنا ، دو دست ورزشکار بر روی تخته به فاصلة بیست سانتی متر از هم قرار دارد و پاهای او در امتداد تن کشیده و جفت است.

شنای دو شلاقه: شنای دو شلاقه همان شنای (دست و پا مقابل) است با این فرق که در آن دو بار پیاپی شنا می روند و پس از آن کمی درنگ و خستگی در می کنند و سپس دوباره دیگر پیاپی شنا می روند. این روش را تا پایان ورزش نگاه می دارند.

شنای پیچ: در این شنا مانند شناهای دیگر دست های ورزشکار بر روی تخته از یکدیگر باز است و او نخست در حرکت اول سر خود را زیر بغل چپ می برد و تنة خود را به سوی راست می چرخاند و در حرکت دوم ، سر خود را زیر بغل راست می برد و تنه را به سوی چپ می چرخاند و شنا را به همین روش ادامه می دهد.

نرمش : ورزشکاران پس از شنا رفتن بر می خیزند و بی آنکه تخته شنا را از کف گود بردارند برای در کردن خستگی نرم و آرام بدن خود را تکان میدهند و این حرکت را نرمش می نامند. مرشد هنگام نرمش کردن ورزشکاران آهنگی ملایم می گیرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش می خواند . روش نرمش هر میاندار با میاندار دیگر اندکی اختلاف دارد.

میل گرفتن: ورزشکاران هر کدام یک جفت میل از جایگاه ویژه میل‌ها که در بالای گود و نزدیک آن است بر می دارند و نخست میاندار به هر یک از ورزشکاران تعارف می کند که میانداری بپذیرند و اگر کسی نپذیرفت، همان میاندار میل‌ها بر شانة خود می گذارد و دیگران از او پیروی می کنند وبا ضرب مرشد میل گرفتن را آغاز می کنند . میل گرفتن سه گونه است: میل سنگین ـ میل چکشی یا (سرنوازی) ـ     [11]      میل جفتی.

میل سنگین : ورزشکاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگین یک بار میل دست راست را روی شانه و پشت و پهلو و سینة راست می چرخانند و میل دیگر را پیش سینة چپ رو به بالا نگاه می دارند، و بار دیگر میل دست چپ را روی شانه و پشت و پهلو و سینة چپ می چرخانند و میل دیگر را پیش سینة راست رو به بالا نگاه می دارند . این کار به این روش ادامه می یابد.

میل چکشی یا سرنوازی: ورزشکاران با آهنگ ضرب مرشد که تند و با شتاب است میل را بروی شانه ها و پشت و پهلو و سینه به تندی می چرخانند.

میل جفتی: نخست دو میل را در برابر هم روی سینه نگاه می دارند سپس پی در پی باهم به پس می برند و بازمی‌گردانند . ورزشکاران پس از میل گرفتن برای در کردن خستگی دستة میل‌ها را در دست می گیرند و ته آن را بر کف گود می گذارند و میل‌ها را تک تک پیش و پس می برند و می نشینند و بلند می شوند. این گونه نرمش و میل گرفتن را (خَمْ گیری) می گویند.

پا زدن:میاندار در میان گود می ایستد و ورزشکاران پیرامون او گرد می آیند. نخست پای آرامی می زنند که به آن پای (نَرْمْ) می گویند و آن چنین است که ورزشکار پنجه یک پا را اندکی از زمین بلند می کند و بر روی پنجة پای دیگر ، خود را تکان می دهد و به آرامی پیش و پس می رود.

ورزشکاران در زورخانه چهار جور پا می زنند:

1ـ پای اول (پای چپ و راست) 2ـ پای جنگلی 3ـ پای تبریزی اول و دوم و پای شوم 4ـ پای آخر.

1ـ پای اول: ورزشکاری روی پنجة پا می ایستد و پای‌ها را پی در پی به چپ و راست می گذارد. بدین گونه که یک بار پای راست را در کناره بیرونی پای چپ می گذارد و در پی آن پای چپ را در کناره بیرونی پای راست می گذارد و این کار را تند و پی در پی ادامه می دهد و در همین حال تن خود را نرم و آرام می جنباند.

2ـ پای جنگلی: ورزشکار روی پنجه های پا می ایستد و با آواز و صدای ضرب مرشد یک بار سنگینی بدن خود را روی پنجة پای چپ می اندازد و پای راست را به پیش پرتاب می کند و بار دیگر روی پنجة پای راست می ایستد و پای چپ را به پیش پرتاب می کند. این کار تند و پی در پی انجام می گیرد گاهی ورزشکار ، میان پای جنگلی زدن (رُخصت) می‌طلبد و میان گود می آید و می چرخد. در این هنگام ورزشکاران دیگر در کنار گود می ایستد و او را نگاه می کنند.

3ـ پای تبریزی .

الف ـ پای اول: ورزشکار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر یکی از دو پای خود تکیه و پای دیگر را به پیش پرتاب می کند. در اینحرکات دست‌ها نیز می‌جنبد.

ب ـ پای دوم: پس از پای اول ، میاندار از میان گود با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد بی درنگ آهنگ ضرب     [12]      را تند می کند و میاندار به شرح زیر (دو پا) می زند، یکبار پای راست و بار دیگر پای چپ را به پیش پرتاب می کند و آنگاه پای‌ها را یکی یکی کمی از زمین برمی‌دارد و می گذارد و در این حال تمام بدن خود را نیز به نرمی تکان می دهد.

ج ـ پای سوم: پس از پای دوم میاندار باز با دست به مرشد اشاره می کند و مرشد آهنگ ضرب را عوض می کند . در این هنگام میاندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با این فرق که ورزشکار سه پا را پشت سر هم یکی پس از دیگری پرتاب می کند و آنگاه کمی درنگ می کند و دوباره همین روش پا می زند.

4ـ پای آخر: ورزشکار روی پنجه های دو پا می ایستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها را بلند می کند و یکی پس از دیگری به عقب می برد و باز می گرداند گویی دونده ای است که در جای خود ایستاده است و پیش نمی رود.

 

چرخ زدن

چرخ زدن پنج گونه است:

1ـ چرخ جنگلی 2ـ چرخ تیز 3ـ چرخ سبک و چمنی 4ـ چرخ تَک پِر 5ـ چرخ تَک پِر

چرخ جنگلی: ورزشکار در میان گود می آید و دست‌ها را در امتداد شانه نگاه می دارد و به نرمی خود را تکان می دهد و آرام و همآهنگ با صدای ضرب مرشد، دور گود می چرخد.

 
 

چرخ تیز: ورزشکار درمیان گود یا دور گود بسیار تند به دور خود می چرخد . گاهی سرعت چرخ آنقدر زیاد می شود که هیکل چرخنده را نمی توان تشخیص داد.

چرخ سبک چمنی : ورزشکار در چرخ سبک و چمنی نه تند و نه آرام بلکه سنگین و زیبا به درو خود می چرخد و با چرخ دور گود را هم می پیماید.

چرخ تَک پِر: ورزشکار پس از یک بار بدور خود چرخیدن ، یک بار هم به هوا می جهد و در هوا چرخی به دور خود می زند . گاهی هم چرخنده دو دست راست را روی هم بر سینه می گذارد و چرخ می زند . معمولاً ورزشکار «تک پرها» را در هوا در گوشه های گود انجام می دهد.

سه تَک پِر: ورزشکار سه بار به دور خود می چرخد آنگاه یک تک پر در هوا می زند . مرشد برای هر یک از چرخ‌ها آهنگی ویژه بر ضرب می گیرد.  

 

یکی از ورزشکاران چرخ تک پر می زند

 

کبـّاده کشیدن: کباده را همه ورزشکاران نمی کشند و کسانیکه بخواهند بکشند پس از چرخ زدن دوتا دو‌تا یا تک تک از مرشد یا پیش کسوت «رُخصت» می گیرند و هر کدام کباده‌ای برمی‌دارند و با دو دست در بالای سر نگه می دارند . کباده کشیدن به این گونه است که ورزشکار کمان کباده را با دست راست و زنجیر آن را با دست چپ می گیرد (و برخی هم از ورزشکاران برعکس) و بالای سر در این حالت دو بازوی او کمی تا شده است نگه می دارد. و با ضرب و آواز مرشد ، یک بار دست راست را در امتداد شانه نگاه می دارد و دست چپ را بر روی سر خم می کند و می خواباند و بار دیگر دست چپ را در امتداد شانه نگاه می دارد ، و دست چپ را بر روی سر خم می کند و می خواباند و بدین گونه ورزشکار کباده کشیدن را ادامه می دهد. او باید به روی پنجه های دو پا به ایستد و با آهسته و نرم حرکت دادن کباده پا به پا بشود و پیش و پس برود .

 

ورزشکار کباده می کشد

 

کُشتی

در گذشته پس از پایان یافتن ورزش ، کشتی‌گیران و پهلوانان میان گود می رفتند و دو به دو با هم کشتی می گرفتند دو کشتی گیر نخست (فرو می کوبیدند2) آنگاه مرشد لنگی به      [13]      میان هر دو کشتی گیر پرتاب می کرد تا دست نگه دارند که شعر(گُل کُشتی) خوانده شود. کشتی‌گیران در کنار هم به پهلو، رو به قبله خم می شدند و یک دست را بر گردن یکدیگر و دست دیگر را روی زانو می گذاشتند و مرشد شعر (گل کشتی) را می خواند یا یکی از ورزشکاران که آواز خوشی داشت در لبة دیوار گود می نشست و از حاضران (رُخصت) می طلبید و گل کشتی را می خواند:

در معرکه ها درنگ می باید کرد خون برجگر نهنگ می باید کرد

پوشند یلان زره به پیکار اینجاستجایی که برهنه جنگ می بایدکرد

 

نمایشهای ورزشی در میدان ارک در برابر ناصرالدین شاه

 

دو کشتی گیر پس از اینکه مرشد یا خواننده می گوید:

خدا را سجود ، پیران را عزّت، جوانان را قدرت ، رَبُ المَشِرقین وَ رَبُ المَغـِربین فَبایّ آلاء رَبکُما تُکـّذبان ، کف گود را دست می بوسیدند و کشتی را آغاز می کردند.  

 

چند تن از باستانی کاران و پهلوانان بنام ایران:

از راست به چپ نشسته : حاجی خورده فروش ، میرزا کوچک برادر سید محمد بهبهانی ، سید محمد علی، نایب غلامرا قزوینی و علی حسین مشهدی اصفهانی

ایستاده: میرزا باقر دراندرونی استاد همة ورزشکاران ، مرشد ابوالقاسم شبرنگ

 

دعا کردن

پس از پایان ورزش ، مرشد می گوید (اول و آخر مردان عالم بخیر) و به زنگ می زند و تنبک را کنار می‌گذارد و می نشیند . در این هنگام میاندار و ورزشکاران دیگر که هر یک لنگی بر دوش انداخته اند به کنار گود می آیند و به لبه آن تکیه می دهند و میاندار دیگران را احترام می گذارد و تعارف می کند. اگر کسی نپذیرفت خود او به دعا کردن می پردازد و ورزشکاران و تماشاچیان هم باهم پس از هر یک از دعاهای او (آمین) می گویند. دعا چنین است:

دست و پنجه مرشد درد نکند. خداوند نسل سادات را زیاد کند و دشمن و بدخواه سادات را از صفحه زمین براندازد. پروردگارا به حَـّق عـَّزت و جَلالت قَسَمَت می دهیم که تیغ شاه اسلام پناه ما را «بُـّرا» (بُـّران) بگردان، سایه بلند پایه اش را از سر آب و خاک ایران و فرداً فرد ایرانیان کم و کوتاه نفرما. پروردگارا شرّ شیطان و بلاهای ناگهانی، نفس امارة آخر الزّمان را از بلاد اسلام دور بگردان . خداوندا بانیان ورزش را که مرده اند و رفته اند رحمت بفرما. در دنیا و آخرت زبان مار را به ذکر لا الله الا الله گویا بفرما . پروردگارا تورا قَسَم می دهم به حَقّ مقـّربان درگاهت در دنیا ما را از زیارت ائمه اطهار و در آخرت از شفاعت ابا عبدالله بی بهره منما. سپس میاندار می گوید:

بر آن کسانی رحمت باد که خداوند رحمتشان کرده . در دنیا و آخرت ما را روسفید و نام نیک بگردان. یک صلوات ختم کنید. حاضران صلوات می فرستند و دعا پایان می پذیرد.

گل ریزان

یکی از دیدنی‌ترین جشن‌ها که در زورخانه بر پا می شود (گل ریزان) است. جشن بیشتر در شبهای ماه رمضان برای بزرگداشت پهلوانان بنام و کهن بر پا می شود و در آن پهلوانان و ورزشکاران قدیمی و با سابقه و بزرگان و سرشناسان محل دعوت می شود و هر یک از آنان دسته گلی با خود می آورند و در و دیوار زورخانه نیز با گل پوشیده می شود . در جاهای خاص و روی میز شیرینی و میوه چیده می شود. پس از یک دور ورزش و بازیهای ورزشی و چند کشتی میان پهلوانان بنام ، یکی از پیش کسوت‌ترین ورزشکاران درباره مقام پهلوانی که (گل ریزان) برای او برپا شده است سخن می‌راند. اکنون «گل ریزان» بیشتر برای بزرگداشت ، و پاس پهلوان یا ورزشکار آزموده و قدیمی برپا می شود و هم چنین برای کمک به خانوادة ورزشکارانی که درآمد کافی برای گذراندن زندگی خود ندارند یا گرفتاری‌هایی زندگی آنان را آشفته کرده است .برای «گل ریزان» دعوت نامه هایی با عنوان «همت عالی» و به ارزشهای گوناگون چاپ می کنند و پولی را که از این راه گرد می آید به ورزشکار یا خانواده او می دهند.

 
 

پهلوانان به بنام

در زیر لوحه‌ای که نام سرشناس‌ترین پهلوانان ایران از سدة هفتم هجری تاکنون بر آن کنده و بر دیوار خاوری زورخانه بانک ملی ایران کار گذاشته شده است آورده می شود:        [14]

1ـ پهلوان فیلة همدانی سدة هفتم هجری.

2ـ پهلوان محمود بن ولی الدین خوارزمی (پوریای ولی) سدة هشتم.

3ـ پهلوان محمد ابو‌سعید سدة نهم.

4ـ پهلوان نداقی عراقی اصفهانی سدة دهم.

5ـ پهلوان بیک قمری سدة دهم.

6ـ پهلوان میزابیک کاشی سدة یازدهم.

7ـ پهلوان کبیر اصفهانی سدة دوازدهم.  

 

پهلوان محمد یزدی کوچک معروف به «عبـْدُل»

حاج سید حسن شجاعت «رّزاز»

 

8ـ پهلوان لنـِدره دوز سدة سیزدهم.

9ـ پهلوان عسگر یزدی سدة سیزدهم به بعد.

10ـ پهلوان محمد مازار سدة سیزدهم به بعد .

11ـ پهلوان ابراهیم یزدی (یزدی بزرگ) سدة سیزدهم به بعد.

12ـ پهلوان شعبان سیاه سدة‌سیزدهم به بعد.

13ـ پهلوان حاج حسن بد آفت سدة سیزدهم به بعد.

14ـ پهلوان حاج نایب رضا‌قلی سدة سیزدهم به بعد.

15ـ پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی سدة سیزدهم به بعد.

16ـ پهلوان اکبر خراسانی سدة سیزدهم به بعد.

17ـ پهلوان یزدی کوچک (عَبـُدل) سدة سیزدهم به بعد.

18ـ پهلوان سید هاشم خاتم زاده سدة سیزدهم به بعد.

19ـ پهلوان اصغر نجار سدة سیزدهم به بعد.

20ـ پهلوان میرزا باقر دراندرونی سدة سیزدهم به بعد.

21ـ پهلوان علی میرزای همدانی سدة سیزدهم به بعد.

22ـ پهلوان مهدی خان سیف الممالک سدة سیزدهم به بعد.

23ـ پهلوان صادق قُمی سدة سیزدهم به بعد.

24ـ پهلوان سید حسن شجاعت (رّزاز) سدة سیزدهم به بعد.

25ـ پهلوان حاج محمد صادق بلور فروش سدة سیزدهم به بعد.

26ـ پهلوان سید تقی کمل قمی سدة سیزدهم به بعد (این پهلوان زنده است و در شهر قم زندگی می کند).

در پایان از آقایان زیر که در کار تهیه این گفتار نگارنده را راهنمایی نموده اند سپاسگزاری می نماید:

آقای علی بلوکباشی دوست عزیز و ارجمندم ـ آقای باقر مهدیه میاندار زورخانه بانک ملی ـ آقای علی کیانتاش گرداننده زورخانه طلاچی ـ آقای حسین رضی زاده مدیر باشگاه پولاد ـ آقای ملک ـ آقای منوچهر کلانتری دوست عزیزم ـ آقای کاظم جباری مرشد زورخانه بانک ملی و گردانندة زورخانه هنر ـ آقای محمد مختاری مرشد زورخانه طلاچی.

طرح‌ها از : آقای عارف اسفندیاری .

عکس‌ها از: آقایان غلامرضا ملک عراقی و مهدی ده بنه ای و کاشانی.      [15]

 

نظرات ()



پهلوان پوریای ولی
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩۱/۱/٧

پهلوان محمود قتالی خوارزمی مشهور به پوربای ولی  از عارفان و جوانمردان اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. در ریاض العارفین درباره پهلوان محمود قتالی خوارزمی چنین آمده است:
 «اسم شریفش پهلوان محمود مشهور به پوریا ولی (پوریای ولی) بین الخواص و العوام مشهور و معروف و بفضائل صوری و معنوی موصوف، احوال فرخنده مثالش در کتب تواریخ و تذکره شعرا و عرفا مذکور. گویند کسی در قوت و قدرت با وی برابری نکرده، بعضی او را پسر پوریای ولی دانسته و برخی این لقب را بر خود آنجناب بسته (بهر حال) عارفی کامل و کاملی واصل بوده، حقایق و معارفی بسیار از وی بروز و ظهور نموده، مثنوی کنزالحقایق از منظومات آن جناب است. بعضی از اشعار آن کتاب و گلشن (راز) بهم آمیخته، غالباً از کنزالحقایق بوده باشد، زیرا که کتاب کنزالحقایق در سال 703 صورت اتمام یافته و شیخ شبستری هفده سال بعد از آن گلشن را منظوم نموده. وفاتش در سنه 722 هجری در خیوق خوارزم است و آرامگاه وی در خیوه زیارتگاه خاص و عام می باشد.

در ثبت لقب وی اختلاف وجود دارد. برخی آن را "پوربای ولی" ثبت کرده اند و احتمال می رود "بای " که در ترکی به معنای بزرگ است ، لقب او و "ولی " نام پدرش یا اشاره به مقام پیشوایی و قطبیت خود او باشد. احتمال دیگر این که "ولی " نام و "بای " (بیک ) لقب پدر است و به همین سبب او را "پورِ بای ولی" خوانده باشند.
وی در جوانی کشتی می گرفت و به کار پوستین دوزی و کلاه دوزی هم اشتغال داشت . پوریا به شهرهای مختلف آسیای میانه ، ایران و هندوستان نیز سفر کرد و در همة آن شهرها به پهلوانی معروف شد.داستان کشتی وی با یک پهلوان هندی نقل مجالس ایران و ازبکستان است.مشهور است که پوریا ، مادر آن پهلوان را در حال استغاثه و زاری دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب می کرد. پوریا برای شاد کردن دل او تصمیم گرفت تا در آن کشتی پشت خود را به دست پهلوان هندی به زمین رساند. گویند که در پایان این کشتی به مقام مکاشفه نائل شد.

در یک طومار قدیمی دوازده اصل ، به عنوان اصلهای اساسی پهلوانی و جوانمردی ، آمده که از آنها به عنوان اصول پوریای ولی یاد شده است . از جملة این اصول احترام به پیش کسوت، دروغ نگفتن ، دشنام ندادن ، ترک نماز نکردن و محبت به مردم است.

مجموعة رباعیات منسوب به پوریای ولی که نسخة خطی آن در مؤسسة خاورشناسی فرهنگستان علوم ازبکستان موجود است ، در سال 1962 در تاشکند به چاپ رسیده البته تعداد واقعی رباعیات او روشن نیست . وی در این رباعیات مردم را به پاک نهادی ، عدل و انصاف ، وفاداری ، شادی ، طلب دانش و سربلندی فرا می خواند و گاه اوضاع زمانه و مردم ریاکار و جاهل و اسیر خرافات را مذمت می کند .  در آرامگاه وی مراسم  عروسی برگزار می شود . عروس و داماد‌ها قبل از ورود به آرامگاه  از چاه آب حیاط که گفته می شود توسط پوریا حفر شده،آب می نوشیدند و سپس وارد حرم می شود.

نظرات ()



شرحی بر زورخانه
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
 
 

کاظمینی، کاظم. "زورخانه". دوره 5، ش 56 و 57 (خرداد و تیر 46): ص55-62، طرح.

 
 

 

 
 

خلاصه: شرحی درباره تجدید سازمان زورخانه در هفتصدسال پیش توسط پوریای ولی و بعدازآن ، نقش زورخانه در احیای نهضت ملی ایران بر علیه بیگانگان ، شرحی بر ساختمان زورخانه و نقش هر یک از عناصر معماری آن ، ادبیات و اصطلاحات رایج در زورخانه ، مراتب و القاب ورزشکاران ، لباس ، ‌شرحی بر وسایل و نحوه تمرین‌ها: سنگ گرفتن ، انواع شناها ، انواع میل گرفتن‌ها ، چرخیدن ، کباده زدن ،‌ آداب و رسوم زورخانه در موارد مختلف.

 
 

زورخانه

کاظم کاظمینی

 رئیس باشگاه بانک ملی ایران

آلات و ادوات ورزشی زورخانه: میل ، کباده و سنگ و تخته شنا و همچنین رسوم و آداب معمول در آن و شکل ساختمان ، همه نشان‌دهنده تاریخ کهن ورزش باستانی در ایران است. تشکیلات و تجهیزات زورخانه‌ها حالیه در شکل و صورت کامل خود عرض وجود می‌کند و در عکسها و تصاویری هم که از صد‌و‌پنجاه سال پیش از ورزش باستانی در زورخانه در دست است ، بدون تفاوتی به همین شکل امروزی می‌نماید.

بطوریکه در تواریخ نیز نقل شده ، زورخانه در هفتصد سال پیش به‌ وسیله پوریای ولی ، به‌صورت امروزی تجدید سازمان شده ، بدین جهت ، بی‌شک ، آنچه پیش از آن بوده ، می‌تواند تاریخی بسیار کهن داشته‌باشد و عجیب نیست اگر مبدأ پیدایش زورخانه با وسایل ابتدایی آن از دوران باستان نیز انگاشته شود.

اگر بخواهیم حداقل تاریخ پیدایش کباده و میل و سنگ  و نیز اشکال حرکات و ساختمان و رسوم و آداب رایج زورخانه را ، از اشکال ابتدایی خود تا به صورت تکامل امروزی ، بنا به حوایج و مقتضیات تاریخی در هر دوره معلوم کنیم ، باید زمان تسلط خلفای بنی‌امیه را در ایران مبدأ قرار دهیم.

ملت ایران که از آغاز تاریخ خود به پهلوانی و کشتی و قدرت بدنی نیاز مبرم داشت تا به دستور پیغمبر باستانی‌اش ، خود را برای یاری اهورمزدا در جنگ با اهریمن نیرومند سازد ، پس از تسلط اعراب بر ایران نمی‌توانست با ضعف و زبونی زندگی کند.

در چنان شرایطی که ایرانیان در زیر انواع فشار و ستم بیگانه ، در حال از دست دادن میراث ملی خود بودند ، رادمردان آزادة ایران ، در پناه برخی از قوانین اسلام مانند سبق و رمایه که برای آماده شدن به جهاد با کفار بود ، دوباره ورزشهای باستانی خود را مانند اسب‌سواری و نیزه‌بازی و تیر‌اندازی از سر گرفتند و همچنین زورخانه و عملیات ورزشی آن‌را در مکانهای دور افتاده و در مخفی‌گاهها و زیرزمینها دایر ساختند و با یاری عیاران و شاطران که شیعی مذهب و نیز از اهل اخوت و فتوت بودند ، محل آن را که همچون مکانهای مقدس حفظ می شد ، مرکز تبلیغ شعایر مذهب شیعه قرار دادند و با  ذکر تام علی (ع) و خصال عالی آن حضرت که فتی‌‌فتیان می‌شناختندش ، به ارشاد ورزشکاران و تلقین سجایای عالیه او می‌پرداختند.

ایرانیان از آن پس با ایجاد و تعمیم زورخانه در سراسر مملکت ، اولین کانونهای استقلال‌طلبی را در پشت پردة استتار ورزش به‌وجود آوردند و با میل که شبیه گرز و کباده که مانند کمان و سنگ که به جای سپر ساخته‌شده و در حقیقت سلاحهای بدلی جنگ بود ، شروع به نیرومند ساختن بدن خود برای بهتر به‌کاربردن سلاحهای اصلی جنگ کردند.

در این زمان که حزب شعوبیه سازمانی متشکل از مردان روشن‌ضمیر و بزرگوار ایران بود و مردم ایران را تشویق  به احیای زبان فارسی و فرهنگ و سنن ملی خود می‌کرد ، مردان و جوانان پیرو خود و دیگر مردم را  نیز در زیر شعار طرفداری از آل علی (ع) در مخفی‌گاه زورخانه به تمرینهای جنگی خشن وا می‌داشت.

نقش زورخانه ، در احیای نهضت ملی ایران بر ضد بیگانگان و همچنین رستاخیز زبان و فرهنگ و آیین فتوت و اخوت که از عهد باستان در کشور ما رواج داشته اهمیتی به‌سزا دارد.

پس از حمله و استیلای مغول ، تشکیلات زورخانه مجدداً مثل دوره تسلط اعراب حالت جنگی پیدا کرد و رادمردان و جوانان در آن گرد آمدند و عیاران وارد دوره دیگری از تحمل مسئولیت‌های اجتماعی جدید و مقابله با بیگانگان شدند.

الزام زورخانه باز سبب توسعه و رواج بیشتر آن شد و عموم مردم طالب‌حرفة پهلوانی و عیاری و جنگاوری را که آرزوی بر انداختن حکومت مغول را از کشور خویش در سر داشتند ، به سوی خود کشانید و با تکیه بر آیین پهلوانی ایرانیان ، احساسات میهن‌پرستی آنان را با ضربه‌های پرشور طبل و اشعار حماسی و حرکات تند و سریع جنگی پر شور و شعله‌ور ساخت و نهضت‌هایی همچون قیام سربداران خراسان و صفویه را که از عیاران فتی بودند موجب شد.[55]

زورخانه و ورزش باستانی توانسته با عملیات ورزشی و شعایر ملی و آداب  و سنن مخصوص بسیاری از مردم هر زمان را به خود جلب نماید و به همت موجدین خود یعنی عیاران و شاطران که از فرق شیعه و به طهارت و فتوت معروف بودند تا به امروز پایدار بماند.

مطالعة علائم و آثاری که در زورخانه دیده می‌شود ، از نقطه نظر قدمت آنها قابل اهمیت است.

ساختمان زورخانه چنانکه در روزگار ما معمول است ، به اطاق شبه گنبد و صحنه آن شباهت زیادی به خانقاه صوفیان دارد و سر‌دمی که مرشد بر آن می‌نشیند به منابر سخنوری آنان می‌ماند.

گود زورخانه که ورزشکاران در آن ورزش می‌کنند ، از سنت رده دراویش خاکسار پیروی شده که دلیل در خاک و در جای پست ورزش کردن است تا ورزشکار هنگام ورزش نسبت به دیگران پایین‌تر قرار بگیرد و در خود احساس کبر و نخوت نکند. گودها معمولاً به شکل کثیرالاضلاع هشت گوشه ساخته می‌شود و در قدیم آن‌را چهار‌گوشه و شش‌گوشه نیز می‌ساخته‌اند.

ادبیات و اصطلاحات رایج در زورخانه و مراتب و القاب ورزشکاران و پهلوانان در مراحل ممارست ورزش باستانی ، شباهت زیادی به سیر و سلوک طریقت صوفیان دارد و مرشد نیز به جای قطب و مراد و یا شیخ و ولی است.

همانطور که در طریقت صوفیان ، سالک برای رسیدن به کمال باید مراحلی طی کند ، جوانی هم که بخواهد در زورخانه به مقام پهلوانی برسد موظف است مراتبی را بگذراند. مثلاً به جوانی که دورة اول ورزش باستانی را طی می‌کند نوچه می‌گویند که باید زیردست پیش‌کسوتها ( ورزشکاران سابقه‌دار ) تحت تعلیم قرار بگیرد و فنون کشتی و آیین پهلوانی را بیاموزد.

پس از اینکه این مرتبه را طی کرد به مرحله نو‌‌خاستگی که رتبه‌ای بالاتر است می‌رسد. وقتی در این دوره هم با رموز ورزشکاری و هنر و فنون کشتی‌گیری کاملاً  آشنا شد و بدنی ورزیده و نیرومند یافت به مرتبه ساخته نایل می‌گردد که دربارة وی گفته می‌شود که او خود را ساخته‌است و در موقع ورود اینان به زورخانه مرشد از حضار برای او طلب صلوات می‌کند و او را صلواتی نیز می‌گویند.

مرتبه بالاتر از آن  پیش‌کسوت است و ورزشکاری که در رعایت آداب و رسوم زورخانه و ورزشکاری  و میانداری و تعلیم به نوچه‌ها و نوخاسته‌ها ورزیده شده‌باشد و در جوانمردی و فتوت و فروتنی درمیان مردم  به حسن  اخلاق معروف باشد ، به مقام پیش‌کسوتی نایل می‌گردد و مرشد مقدم او را به زورخانه ، با طلب صلوات از حضار و زدن به طبل اعلام می‌دارد.

هنگامی که ورزشکار به مرتبة کمال پهلوانی و پیش‌کسوتی برسد ، عنوان صاحب‌ضرب صاحب‌زنگ می‌یابد و ایشان کسانی هستند که در تمام زندگی با ورزش باستانی سر و کار داشته‌اند و عنوان پهلوانی با کلیة سجایای آن شخصیت اصلی آنها بوده‌باشد.

عملیات ورزش باستانی

برای آنکه تعریف جامعی از این ورزش به دست داده شود و ضمناً مفاهیم به تسلسل نظم از خاطر بگذرند ، یک‌دورة کامل ورزش باستانی سه نفر از کسانی را که یکی از آنها پهلوان و دیگری پیش‌کسوت و سومی از ساخته‌ها یا نوچه‌هاست از هنگام ورود به زورخانه تا اتمام ورزش در نظر بگیریم که شرح آن از اول الی آخر بدین‌قرار است.

این سه نفر به ترتیب مرتبة خود  وارد زورخانه می‌شوند درِ زورخانه از قدیم کوتاه ساخته می‌شده تا ورزشکاران و پهلوانان هنگام ورود در آستانة خاکی که تربیت اخلاقی و تندرستی و پهلوانی را با آنها اعطاء کرده سر تعظیم فرود آورند و در مقابل حضار فروتنی نشان دهند.

مرشد که روی سر دم نزدیک در ، رو به گود نشسته به محض ورود پهلوان به زنگ می‌زند و چند لحظه با هر دو دست تند و سریع به طبل می‌کوبد و از حضار طلب صلوات می‌کند. آنگاه برای نفر دوم که پیش‌کسوت است ، با طلب صلوات از حضار همچنان دوباره به طبل می‌زند و برای سومی که ساخته و نوچه است فقط به طلب صلوات اکتفا می‌کند. در صدر نشستنگاه برای پهلوان جا باز می‌کنند . و مرشد تا هنگام جلوس پهلوان که ملقب به صاحب زنگ و اورنگ و تاج است با ترنم ضرب ملایمی چنین شعری می‌خواند:

ای بلبل به فضای گلستان خوش آمدی

                                                            ای شه به خانقاه فقیران خوش آمدی

 من به خاک پای مرد ببوسم به جان و دل

                                                            ای مایة صفای دلیران خوش آمدی

چنانچه ورزشکاران در گود مشغول ورزش باشند ، در این موقع  ورزش خود را متوقف می‌کنند و میاندار که سابقه‌‌دار‌ترین و محترم‌ترین ورزشکاران است از او برای ادامة مجدد ورزش کسب اجازه می‌کند.

 
 

هر سه پهلوان تازه‌وارد برای ورزش برهنه می‌شوند و شلوار چرمی میخچه می‌پوشند. این شلوارها چنانکه اشاره شد تاریخ درازی دارد و شاطران و عیاران آن را که در ابتدا به صورت نطع چرمین بوده مثل لنگ جلو خود می‌بستند و با بدن نیمه برهنه وارد کارزار نبرد می‌شدند.

این شلوارها تا پایین زانو می‌رسد ، همه جای شلوارها ، با نقشهای گوناگون و ظریف‌ گلدوزی و جقه‌دوزی و حاشیه‌دوزی شده و سر زانوهای آنها به‌قدر ته کاسه‌ای برجسته می‌باشد.

در حالیکه همه در گود مشغول شنا رفتن هستند ، پهلوان تخته شنایی از زیر سردم برداشته وارد گود می‌شود مرشد مجدداً [56] او را با ضرب و زنگ و صلوات وارد گود می‌کند.

تخته شنا ، تخته چوبی است به درازای 75 سانتی‌متر و پهنای 8 سانتی‌متر و قطر تقریباً 2 سانتی‌متر که در زیر آن کمی از لبه عقب‌تر دو پاره تخته چوب کوچک شش سانتی کوبیده شد که ، تخته را تا ارتفاع خود از زمین بالا نگه‌ می‌دارد ، تا انگشتها و کف دست ورزشکاران که هنگام شنا رفتن آن را محکم به چنگ می‌فشرند از زمین فاصله داشته‌باشند.

   

1

   

سنگ گرفتن

هر ورزشکار اول از سنگ شروع می‌کند. سنگ دو پارچه تخته به شکل مربع مستطیل است که قسمت تحتانی آن به نیم دایره‌ای تمام می‌شود و هر یک به وزن 30  یا 40 کیلو می‌باشد. در وسط آن سوراخی با یک جا دست تعبیه شده و ورزشکاران با گرفتن آنها در حال دراز کش سنگ می‌گویند.

آن دو نفر به نوبت ، اول پیش‌کسوت به پشت دراز می‌کشد ، دو سنگ را از جا دستی می‌گیرد و بلند می‌کند و به حرکت در می‌‌آورد. بدین ترتیب که اول روی پهلوی چپ می‌غلتد و دست راست خود را با سنگ بالا می‌برد و سپس آن دست را پایین آورده ، روی پهلوی راست می‌غلتد و دست چپ را با سنگ بالا می‌برد.

در این حال ورزشکار دیگر برای برانگیختن شوق و میل او ابتدا ، سر نوازی می‌خواند:

 

2

 

 ـ دم بدم ، قدم به قدم ، بر یکه سوار عرب و عجم ، زبدة اولاد نبی ، یعنی به نام احمد ، محمود ، ابو القاسم محمد و به عشق و ارادت و اجابت ، بی‌حد و بی‌عدد صلوات. یا این سر‌نوازی را می‌خواند:

هر کار که می‌کنی بگو بسم الله

                           تا جمله گناهان تو بخشد الله

تا جان به تنت هست همین را بر گوی

                           لا حول و لا  قوه الا بالله

 و همچنین می‌خواند:

کشتی بگیر تا بشوی پر دل و دلیر

                        سنگ بگیر تا نشوی خوار و ذلیل

 آن گاه شروع به شمارش سنگ با دعا می‌کند که هر کلمه و یا جملة آن به استعاره عدد معینی را به ترتیب می‌رساند:

« ماشاءالله ، لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

« بزرگ  است خدای ابراهیم.

« دور نیست خدا.

« سبب ساز کل سبب ، سید کاینات.

« چاره ساز بیچارگان ، الله

« پنجة خیبرگشای علی.

« شش گوشة قبر حسین.

« امام هفتم ، محبوب ملک بغداد.

« قبلة هشتم یا امام رضا.

«نوح نبی الله.

« کرم از علی ولی الله.

« علی و یازده فرزندش بر حق.

« جمال قائم ( ع) صلوات.

« زیاده باد دین نبی.

« چهارده معصوم پاک.

« نیمة کلام الله.

« شانزده گل دستة طلا ، مدفون به مدینه یا رسول الله.

« یکصد و هفده کمر بستة مولا.

« خدای هیجده‌هزار عالم و آدم. [57]

« ختم شاه نعمت الله ولی.

« بیست ، آقای قنبر علی است.

« یک بیست ، لعنت خدا بر ابلیس.

« دو بیست ، ناز بازوی مردان عالم.

« سه بیست ، ناز سر و سینه مردان عالم.

« چهار بیست ، ناز چهار ستون بدنت.

« پنج بیست ، ناز پنجه قوچاقت.

« شش بیست ، شش ساق عرش مجید.

« هفت بیست ، یا امام موسی کاظم.

« هشت بیست ، ثامن الحجج.

« نه بیست ، جواد‌ العالمین.

« سی جزو کلام الله.

« ز آدم و هوا.

« دگر نبی الله.

« شعیب و

« یوسف و

« یعقوب.

« پس خلیل الله.

« ملائکان مقرب.

« دگر ز جبرائیل.

« ز صوت حضرت داود.

« هم ز میکاییل.

« یک چهل گرفتی ماشاالله.

« دوچهل محمد مصطفی.

« سه چهل علی است شیر خدا.

« چهار چهل.

« پنج چهل ، پنج تن زیر کسا

« شش چهل ، شهید دشت بلا.

« هفت چهل فرزند دلبند مولا.

« هشت چهل کشته زهر جفا.

« نه چهل ، بر منصور دوانقی. لعنت.

« پنجاه‌هزار بار شست بند دیو ، علی را صلوات.

ترتیب شمارش سنگ چنان است که اگر از یک تا پنچاه رسد ، شمارنده باید شمارش سنگ گرفتن را به‌طور معکوس از پنچاه تا یک برگرداند . و این ترتیب شمارش نباید از 117 تجاوز کند و شمارنده مکلف است ، در صورت ادامه سنگ گرفتن شمارش را ختم و مجدداً از یک  به همان ترتیب اول شروع کند.

 
 

شنا رفتن

شنا بر چهار قسم است:

اول – شنای کرسی با شمارش.

دوم – شنای کرسی با ضرب.

سوم – شنای دو شلاقه.

چهارم – شنای پیچ.

1- شنای کرسی با شمارش میاندار انجام می‌شود. پهلوان میاندار شناها را یکی در میان با ذکر نام یکی از انبیاء یا ائمه و گفتن عدد معینی می‌شمارد و سایر ورزشکاران هم یاالله‌ گویان شنا می‌روند و همه با هم تنه خود را از عقب به جلو می‌کشند و سینه را روی تخته شنا پایین می‌آورند. در این‌حال بدن به جلو سرازیر می‌شود و بازوها روی ساعد زاویه می‌زند و پس از گفتن یا الله در جواب میاندار ، دوباره بدن خود را از روی تخته شنا بلند می‌کنند و به عقب می‌کشند. 

   

3

   

 2- شنای کرسی با ضرب به همان ترتیب شماره‌ای است که با ضرب اشعار مرشد رهبری می‌شود.

 3- شنای دو شلاقه باز به همان حالت کرسی است منتها با ضرب و اشعار لاینقطع مرشد پی‌در‌پی و بی‌توقف انجام می‌شود.  

4- در شنای پیچ پاها جفت می‌شود و بدن روی تخته شنا پایین می‌آید و در فاصلة کمی بالای آن قرار می‌گیرد و با ضرب مرشد هر دفعه مثلاً اول شانه چپ را فرود می‌آورند و سینه تا حد تماس به تخته شنا نزدیک می‌شود و زاویه دست چپ به ده درجه می‌رسد و شانه سمت راست سینه بالا می‌رود و زاویه دست راست تا  40درجه باز می‌شود و سر وسط آن قرار می‌گیرد و تمام بدن [58] با پاهای جفت به هم ، به سمت چپ روی پهلو می‌گردد. و حالت طرف دیگر بدن هم با به طرف راست گشتن به همین قرار است.

 

4

 

پس از انجام شنا ، میاندار با یک حرکت سر پا می‌ایستد و مرشد با زدن به زنگ پایان شنا را اعلام می‌کند و همه نیز به تبعیت از میاندار به‌پا می‌خیزند و اول میاندار و بعد به ترتیب تقدم و سابقه ورزشی تخت شناهای خود را در جایش می‌گذارند.

گاه ممکن است ، تعداد دفعات شنا به هزار برسد که این اندازه به همت ورزشکاران نیرومند و پیش‌کسوت می‌باشد. آنهایی که در گود از هم قدری (رقابت) با ایشان در بمانند ، یکی در میان و یا دو تا درمیان شنا می‌روند و یا زانوهای خود را به زمین گذارده ، فقط سر خود را تکان می‌دهند.

شنا را در ورزش باستانی به خاک افتادن و طلب حق حریف کرده‌اند و می‌گویند این عبادتی کبیر است که در آن حال از سر مویی  بانگ الله الله و علی علی بر می‌خیزد. در قدیم در ضمن شنا دعای جوشن کبیر و یا جوشن صغیر را می‌خواندند.

   

5

 

  میل گرفتن ( گَوُرْ گِهْ)

بعد از شنا نوبت میل گرفتن می‌رسد. میل که در بدو پیدایش شبیه گرز و از چوب و آهن بوده و در ورزش هم برای پرورش بدن به منظور مهارت در گرز‌کوبی به کار گرفته می‌شده ، در زمان ما از چوبهای سخت نارون و گردو و زبان گنجشک و فوفل و ارژن و کیکوم ساخته می‌شود که بدنه‌ای جسیم و استوانه‌ای با دسته‌ای کوتاه دارد و هر جفت آن از ده کیلو تا سی کیلو می‌رسد.

ورزش با میل بر سه قسم است.

1-میل بازی.

2- گور گه.

3- چکشی.

 
 

میل بازی از عملیات هنری ورزش باستانی است که آن را شیرینکاری نیز می‌گویند. میل باز با یک جفت میل که از سایر میل‌ها کوچکتر است ولی دسته بلند دارند وسط گود می‌آید و با ضرب مرشد آنها را به اشکال مختلف به هوا می‌اندازد و می‌گیرد.

گور گه بدین‌ترتیب است که پهلوان و یا پیش‌کسوتی وسط گود می‌ایستد و میانداری می‌کند. و سایر ورزشکاران با نگاه کردن به او به آهنگ ضرب و آواز مرشد میل می‌گیرند. در این حال وقتی مثلاً دست راست یک میل را از بالای شانه به پشت و دور کتف می‌گرداند دست چپ میل را سر بالا نگه می‌دارد و وقتی دست چپ میل را به همان طریق می‌گرداند دست راست میل را جلو سینه نگاه می‌دارد.

در میل گرفتن چکشی مرشد به سرعت و لا ینقطع به طبل می‌زند و ورزشکاران هم پی‌در‌پی میل می‌گیرند.

   

6

 

 چرخیدن

بعد از اتمام میل گرفتن ورزشکاران دور گود می‌ایستند و مشت‌مالچی ( خادم زورخانه)  روی شانة هر کدام لنگی می‌اندازد که بدن عرق‌دارشان سرما نخورد.

آنگاه یکی از تازه‌کارترین ورزشکاران ، با طلب رخصت وسط گود می‌آید  و با طلب رخصت [59] از مرشد و میاندار با ضرب مرشد شروع به چرخیدن می‌کند.

 
 

چرخ زننده دستها را به موازات شانه در دو طرف بدن کشیده نگه داشته و پای چپ را پایة چرخ بدن و پای راست را وسیلة تحرک ساخته و پی‌در‌پی به زمین می‌زند و بدن خود را روی پای چپ به دوار در می‌آورد.

این حرکت چرخ ساده است. چرخ‌زننده تا حدود توانایی ، به دور خود می‌چرخد ، گاهی سرعت چرخ چنان شدت می‌یابد که اعضای بدن چرخ‌زننده در آن حال دیده نمی‌شود.

نوع دیگر این حرکت یک چرخ و یک تک‌پر است که چرخ زننده در حالیکه مرشد ضرب می‌گیرد ، سه دور ، دور خود می‌چرخد و دور چهارم را به هوا می‌پرد.

چرخ یکی از حرکات شاطران و عیاران است که به منظور چستی و چالاکی انجام می‌شود.

در چرخ کسی که در ورزش باستانی سابقه‌دار باشد صلوات می‌فرستد و برای پهلوان و صاحب کسوت به زنگ می‌زنند.

 
       

10

9

8

7

 

پای زدن

آنگاه در حالی که میاندار به وسط گود می‌آید ورزشکاران به آهنگ ضرب ملایم مرشد با طمأنینه شروع به پای‌زدن می‌کنند.

پای‌زدن بر چهار قسم است.

1- پای چپ و راست یا پای اول.

2-  پای چکشی.

3-  پای تبریزی اول و دوم.

4- پای چپ و راست یا پای آخر.

پای زدن حرکتی از تمرینات شاطران است که خود را بدین وسیله برای دویدن چالاک می‌ساخته‌اند. همچنین شلنگ انداختن در مراحل آخر پای زدن یکی دیگر از  فنون شاطری است.

بعد از پای اول که با طمأنینه است پای چکشی شروع  می‌شود که سرعت بیشتری دارد و به ترتیب به پای زدنهای دیگر می‌پردازند.

کباده

کباده زدن مرحله آخر ورزش باستانی است. این آلت الگو همان کمانهای جنگی قدیم است ، با این اختلاف که کمانهای جنگی را از قطعات استخوان می‌ساختند و روی آن را پی پیچ می‌کردند و با زهی هم از روده و یا چرم مخصوص دو سر کمان را به هم می‌کشیدند و انحنا می‌دادند. اما کباده کمانی آهنی و جسیم است که به جای زه زنجیری درشت و آزاد که حلقه‌هایی آهنین در آنها تعبیه شده از دو سر کمان آویخته دارد.

کباده‌زننده با دست راست جادستی کمان کباده را می‌گیرد و با دست چپ ، جادستی زه زنجیری را گرفته و می‌بوسد و بعد بالای سر بلند کرده و شروع به حرکت دادن آن بالای شانه‌ها می‌کند.

مرشد کباده پهلوان را ضمن رهبری کردن با ضرب می‌شمارد و برای کبادة پیش‌کسوت ضمن ضرب شعری حماسی می‌خواند ولی برای سایرین فقط ضرب می‌گردد.

کباده هم مثل چرخ از کم‌سابقه‌ها و کوچکترها شروع و به پیش‌کسوتها و بزرگترها و پهلوان‌ها ختم می‌شود. ناگفته نماند سادات یعنی کسانی که نسبت به دختر پیغمبر (ص) برسانند. روی دست همه می‌چرخد و کباده می‌زنند.[60]

مهمترین آداب و رسوم زورخانه

هر ورزشکاری به محض دخول به گود خم می شود و دست راست خود را به کف گود می‌زند و بعد آن دست را به نیت خاک‌بوسی آستان پهلوان‌پرور زورخانه ، به لب برده و می‌بوسد و بعد در جای و مرتبة خود می‌ایستد.

هر قسمت از گود زورخانه در جای خود مقامی دارد. وسط گود جای میاندار است که رو به مرشد می‌ایستد و با هماهنگی باوی سایر ورزشکاران را رهبری می‌کند.

دومین جایگاه یا مقام ، روبروی میاندار و زیر سر دم ایستادن است. در اینجا سادات به احترام جدشان پیغمبر (ص)  قرار می‌گیرند. بعد از ایشان به ترتیب سابقة ورزشی و مرتبه ، دومین و سومین و چهارمین الی آخر الاهم و فی الاهم زیر دست یکدیگر می‌ایستند.

از آداب مهم این‌که ، ورزش  با لباس در زورخانه زشت و ناپسند شناخته شده و مطابق آیین فتیان ممنوع است.

و نیز ورزش در گود برای جوانان نابالغ ممنوع شناخته شده و در قدیم که ریش نشانة بلوغ بود می‌گفتند ، ریش باید آنقدر باشد که شانه در آن گیر کند.

از آنجا که زورخانه و گود مقدس و جای پاکان و جوانمردان دانسته شده ، ورزشکاران معتقدند که باید در آنجا مطهر بود و از شوخی و گفتار و رفتار زشت دوری جست.   

در زورخانه ثروت و موقعیت اجتماعی در نظر نمی‌آید و تنها مقام کسوت ورزش و تقوی و طهارت است که بر مراتب اشخاص حاکم می‌باشد من‌باب نمونه باید مراتب  تشریفات و احترام به ورزشکاران را هنگام  ورود و خروج  از گود و زورخانه و نیز مراتب ردیف آنها را زیردست یکدیگر به ترتیب  سابقه کسوت خاطرنشان ساخت.

گلریزان از سنتهای دیرین زورخانه است که به مناسبات معینی برپا می‌شود. برای کشتی گرفتن دو پهلوان. برای آشتی دادن دو ورزشکار پیش‌کسوت. برای استعانت به کسی که به کمک احتیاج دارد. برای افتتاح زورخانه به سبب مقتضیات مالی زورخانه‌ها و یا برای احترام مقدم پهلوانی که از شهری دیگر آمده‌باشد.

تشویق ورزشکاران که در عین حال احترام محسوب می‌شود ، ضمن حرکات  ورزشی با فرستادن صلوات و یا تشبیه او به یکی از پهلوانان شاهنامه صورت می‌گیرد مثل: گفتن سام نریمان… سهراب یل… رستم پیلتن و یا طلب یاری از مقدسین مذهبی برای او مثل: علی نگهدارت… امام هشتم یارت.

نوع دیگر تشویق که بیشتر هنگام چرخ هر ورزشکار رایج است این است که مرشد متناسب سن ، جوانی یا پیری ، نیرومندی ، شغل و نام و وضع اجتماعی اشخاص ، نام اولیاء و یا مقدسین دین  را صدا می‌زند.

چنانچه جوان را علی اکبر حسین ، شخص ارتشی را سرباز کوی حق ، مرد پر‌سابقه و نیرومند و متوسط سال را سپهسالار حسین ، و از او سالمندتر را سپهسالار علی و قصاب را جوانمرد قصاب و پیرمرد را حبیب‌ ابن مظاهر یا پیر سحر‌خیز ، مردان بلند قامت را علمدار حسین ، هنرمند ورزش باستانی را نازجان شیرینکار ، سادات را سرور کاینات یا بر خلق خوش محمد صلوات و بسیاری از این قبیل عناوین تشبیهی نیز آورده می‌شود.

چنانکه گفته شد کباده و چرخ از ورزشکار مبتدی شروع و به پیش‌کسوت‌ترین آنها ختم می‌شود.

یکی دیگر از سنت‌های زورخانه گل کشتی است که در آخر ورزش و یا در مواقع  گلریزان انجام می‌شده و ترتیب آن بدین قرار بوده که پهلوانها و پیش‌کسوتها دو نفر از نوچه‌ها و یا ساخته‌ها را با هم کشتی می‌انداخته‌اند و پهلوان قبل از شروع کشتی اشعاری از این قبیل که به گل کشتی معروف می‌باشد می‌خوانده‌است.

 چندی به شرابخانه رفتم

                          دیدم که به پای خم درنگ است

چندی به قمارخانه رفتم

                          دیدم که به پای آس جنگ است

چندی به قلندران نشستم

                         دیدم که حساب چرس و بنگ است

پیر خردم به گوش گفتا

                        اینها همه صحبت جفنگ است

برخیز و برو به زورخانه

                         آنجا که حساب میل و سنگ است

آوازة نای و رنگ طنبور

                         کباده و تختة شلنگ است

بازار متاع کشتی آنجاست

                         جنسش همه حرف قوس و سنگ است

آن یک به دلاوری چو شیر است

                         این یک به شناوری نهنگ است

گردیدن ببر گرد پیل است

                        غریدن شیر با پلنگ است

 در بند زبان ز نظم « سرباز »

                        طبال بزن که طبل جنگ است [61]

گاه دو تن از پهلوانها و پیش‌کسوتهایی که نوچه‌های خود را از سر رقابت یا رفاقت با یکدیگر به کشتی می‌انداخته‌اند هر یک شعری بدین مضمون برای نوچه خود می‌خوانده‌اند:

 چون زلف یار کشتی پر پیچ و خم خوش است

                          نی همچو مار ، چشم جفا و ستم خوش است

گهواره دیو و عقربک و قوس و دم شیر1

                          رد و بدل  نمودن  آنها به هم خوشست

٭ ٭ ٭

 ای تازه نوجوان و خوش‌اندام و تیز چنگ

                           داری تو دست از پی کشتی برای جنگ

یک فتح پا نما و کف گرگیش بزن

                          چون قد علم نمود تو برداریش به چنگ

آنگاه در حالیکه دستور کشتی می‌داده‌اند رو به مرشد می‌نموده و می‌گفته‌اند:

ـ ولی به شرطها و شروطها:  اول به نبوت خاتم الانبیا ، دوم با ولایت علی المرتضی ، سوم به رخصتی پهلوان حی و حاضر تحفة صلوات.

بعد از اینکه  حضار در جواب اجماعاً صلوات می فرستادند باز می‌گفته‌اند:

ـ با برکات ، مزد استاد ، ناز چون شیرین‌کار ، مزد دست کهنه‌سوار (مرشد) ، سلامتی دین مبین اسلام ، خدا را سجود ، پیران را عزت ، رب المشرقین و رب المغربین ، فبای آلاء ربکما تکذبان.

وقتی ورزشکاران از گود خارج می‌شوند ، برای رفع خستگی و کوفتگی مشتمالچی زورخانه آنها را مشتمال می‌کند.

از رسوم دیگر زورخانه تنبیه ورزشکاران به‌وسیله اشعاری است که مرشد هنگام چرخ آنها می‌خواند. مثلاً چنانچه ورزشکاری رعایت نزاکت و ادب را در زورخانه ننماید و حق  احترام  آستانه زورخانه و بزرگترها را به جا نیاورد و با تکبر وارد شود مرشد هنگام چرخ او آهنگ ضرب را برای رساتر شدن صدای خود آهسته کرده و می‌خواند:

 

 جان بر‌تن مرد بی‌ادب زندان است                        

                                    هر کس که ادب ندارد او حیوان است

از بی ادبی کسی به جایی نرسید

                                    حقا  که  ادب  وظیفة  مردان  است

و چنانچه در خارج از زورخانه مرتکب عمل خلاف شرع و عرف و یا ادعاهای بی‌مورد شده باشد مرشد این شعر را برای او می‌خواند:

 شمشیر برنده تحفة مردان است

                                  نامرد به زیر تیغ رو گردان است

هر کس که به سر میل دلیری دارد

                                 این قاپی و این حریف و این میدان است

و برای آن کس که به دینداری تظاهر و در عمل برخلاف رفتار می‌کند چنین شعری متذکر می‌شود:

نه هر کس شد مسلمان ، می‌توان گفتنش که سلمان شد

                                کز اول بایدش سلمان شد و آنگه مسلمان شد

و آنان را که ورزش را برای ارعاب و ضایع ساختن حقوق مردم حرفة خود ساخته‌اند با این اشعار سرزنش می‌کند:

قصر نمرود که از ظلم بنا شد به جهان

                                حال بنگر که نبینی اثر از آثارش

طاق کسری که شد از عدل به پا ، بین که چه‌سان

                                ظاهر ، آثار عدالت بود از دیوارش

و برای افراد کم‌جنبه و تازه به دوران رسیده که به جای خدمت به مردم جز تولید زحمت کاری نمی‌کنند می‌خواند:

وفا ز گل مطلب چونکه زادة خار است

                                همیشه در پی آزار بلبل زار است

نجیب زادة مفلس در این زمان خوار است

                               چرا که تازه به دوران رسیده بسیار است

ورزش باستانی امروزه ، بیش از آنچه مورد توجه هم‌وطنان باشد نظر خارجیان را به خود جلب نموده  و این نگارنده که در حال حاضر ریاست باشگاه بانک ملی ایران را عهده‌دار است صدها نامه از شخصیت‌های درجه اول که از این ورزش در باشگاه بانک ملی دیدن کرده‌اند دریافت داشته که تمامی در مقام والا و اصالت و اهمیت این ورزش متفق‌القول و هم‌نظرند و آن را به زبانهای مختلف مورد ستایش قرار داده‌اند.

ورزش باستانی و زورخانه که در واقع یکی از اصیل‌ترین میراثهای باستانی ما ایرانیان است در زمان ما تحت توجهات خاص شاه ورزش‌دوست ایران تجدید حیات نموده و ورزشکاران باستانی به پاس این موهبت خود را مدیون پدر تا جدار خود می‌دانند.

اول و آخر مردان بخیر

پایان

[62]

 
 

 


1- از فنون کشتی است .

نظرات ()



ایین سنتی گلریزان
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩٠/٤/٩
 
 

آیین گلریزان به روایت تاریخ
 
 
 

  ایینسنتی " گلریزان " در اصل براساس یک سنت دیرینه رسم پهلوانی‌ در ایران آغاز شد و سرآغازی برای فتوت مردان نیک ضمیر بوده است. عنصرالمعالی در کتاب خویش ویژگی‌های جوانمردی را اول "خرد" ، دوم "راستی" و سوم "مردمی" بر می‌شمارد و آنها را از نشانه‌های رادمنشی و جوانمردی و عیاری می‌داند. همچنین در کتاب "مینوی خرد" برای جوانمردی سه اصل خرد، درستی و رادی به عنوان ویژگی‌های بارز یاد شده است .

"عبدالرزاق کاشانی" در کتاب فتوت‌نامه نیز جوانمرد را انسانی آزاده و نیک‌سرشت می‌داند. وی معتقد بود، برای رسیدن به کسوت جوانمرد باید راه‌های دشواری را طی کرد تا بر دیو نفس فائق و پیروز شد. برای رسیدن به کسوت جوانمردی در نزد ایرانیان سه اصل مهم "شریعت"، "طریقت" و "حقیقت" طی می‌شود، تا جوانمردی و بخشندگی پا گیرد. در اصل پهلوانی، رادی و بخشندگی همان گلریزان است، که خاستگاه این بخشندگی طبیعت و بهار بوده، چرا که بهار و طبیعت هرچه دارد به امر خداوندگار به زمین می‌بخشد تا حیاتی دوباره یابد و فردوسی رادی و درستی را شکل‌شناسی پهلوانان اساطیری خود می‌داند که

همه مردمی باید آیین تو/ همه رادی و راستی دین تو

ایرانیان از دیر باز براساس تکریم و نوع دوستی خود همواره بر آیین گلریزان همت گماشته‌اند و این آیین را شکرانه نعمت خدادادی خویش می‌دانند که مانند ابر بهاری طراوات زیستن دوباره بر مستمند و نیازمند روا می‌دارند آن گونه که "وقت گلشن، خوش که گلریزان ابر رحمت است" .

این سنت ایرانیان در رادی و رادمنشی و پهلوانی همواره یک افتخار بوده و بسیاری از شرق‌شناسان از این امر به نیکی یاد می‌کنند به گونه‌ای که پروفسور "هانری کربن" محقق دیرینه‌شناس و مردم‌شناس برجسته غربی آن را نمادی از زیباترین حرکت‌های بشری در طول تاریخ می‌داند که فقط مختص ایرانیان بوده است. وی، در کتاب خود به صراحت یاد می‌کند که در ایران مردانی قابل احترام برای برداشتن موانع ‌از پیش‌ پای دیگران هرچه در توان خود داشته را به دیگران بدون هیچ منتی می‌بخشیدند. آیین گلریزان بخشی از تاریخ بزرگ ایرانیان است و برخی از مورخان ثبت این سنت را از زمان حمله مغول عنوان کرده‌اند، که در "باشتین" خراسان عیارانی برای کمک به نیازمندان، در سردابه‌ شالی قرمز پهن کردند و آنان که زور بازو و توان مالی داشته، قدم پیش نهاده و هرچه داشتند برای کمک رو کردند.

ذکر پهلوانان در آیین گلریزان گرفتن دست مستمندان و اقتدا به حضرت علی‌بن ابی طالب(ع) نخستین امام شیعیان بوده و صاحب زنگ نیز در این آیین، پهلوانان و جوانمردان را به گلریزان فرا می‌خوانده است .مهمترین آثار تاریخی به جای مانده از آیین معنوی و سنتی گلریزان در ایران بنای تاریخی "سی و سه پل" است، که در آن هنگام شاه عباس برای ساخت این بنا، از مردم استمداد کرد و آیین گلریزان برپا شد. مردم نیز به پهلوانان مهرگستر القاب "راد آیین"،"زاد مهر" ،" گلریز" و "رادی" نسبت می‌دادند و بین پهلوانان و عیاران نیز برگزاری آیین گلریزان و کمک به مستمندان نشانه‌ای از پیش کسوتی و مرشدی و صاحب زنگی بوده است.

هنگامی که جوانمردان و رادان وارد گود می‌شدند، مرشد و صاحب زنگ با نواختن صدای زنگ از آنان "رخصت" می‌طلبید و پهلوانان خطاب به پیر میدان‌دار گود از او می‌خواستند تا برای کسی که ناتوان است، گلریزی کند و فریاد "اگر ناتوانی بگو یا علی (ع)، اگر خسته جانی بگو یا علی (ع)" بلند می‌شد. در پس زمان، گلریزان از گود زورخانه‌ها به خانه‌ها کشیده شد به گونه‌ای که زنان نیز در این سنت حسنه حضور یافته و حتی برای انداختن سفره نذر ابوالفضل(ع) که با نذری‌های زنان گسترده می‌شد، نوعی گلریزان کوچک برپا می‌داشتند.

اکنون با گذر زمان آیین سنتی گلریزان و رادی در ایران جلوه‌ای با شکوه‌تر به‌ خویش گرفته و مردان و زنان توانمند و جوانمرد برای آزادی زندانیان غیر عمد در بند، گلریزی می‌کنند.

گلریزان به معنای رایج اجتماعی آن زاییده فرهنگ فتوت و پهلوانی مبتنی بر الگویی همچون "پوریای ولی" است که با تعمیم ریختن گل بر سر پهلوانان به گرد آوری کمک برای افراد گرفتار و دربند معنا یافته است. گلریزان به واقع ریختن و ایجاد گل زندگی و امید در چله سرما رنج و سختی و گرفتاری است که با ریختن گلی از شاخسار زندگی خود باغ بقا و بهار وصل را به خانواده‌های در رنج هدیه می‌کنند. این مفهوم که تجلی اجرایی دستور دینی "انفاق" است ساز و کار حمایتی متناسب با فضای اجتماعی و فرهنگی زندگی گذشته ایرانیان و نهادهای اجتماعی موجود آن دوره بوده است.

زورخانه در فرهنگ ایرانی اسلامی نه فقط محل پرورش جسم که فضایی برای تهذیب نفس و همچنین امکان و مجالی برای مراودات اجتماعی و شکل‌گیری رفتارهای گروهی همچون گلریزان بوده است. گلریزان اما رواج گذشته را ندارد و تحت تأثیر شرایط گذار اجتماعی، افزایش جمعیت و شهرنشیی و کاهش ارتباطات مبتنی بر محله‌ها باعث افت و به محاق افتادن گلریزان شده است. از آثار مهم برپایی جشن گلریزان همزیست‌گرایی و همدلی در جامعه است که چنانچه فردی از افراد جامعه بنا به دلایل غیر عمد و سهوی دچار گرفتاری شد، جامعه برای نجات او همراه و همدل باشد.

از منظر روانشناسی اجتماعی یکی از مهمترین نیازهای اجتماع احساس خوب داشتن نسبت به یکدیگر است و در یک معنای وسیع‌تر نوع دوستی و انسان‌دوستی نیاز اساسی جامعه است. گلریزان سنت حسنه‌ای است که سمبل و نماد نوع‌دوستی انسان‌ها است و تقویت آن می‌تواند در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی اثر گذارد. تاثیر اقتصادی گلریزان یکی از مهمترین دستاوردهای این حرکت انسانی است که کمک‌های مردم در فعالیتی به کار گرفته می‌شود که هم دستاورد معنوی دارد و هم مشکلی را از کسی برطرف می‌سازد.

 
                                                             علی یار و خدا نگهدارتان
نظرات ()



مناجات ابوالحسن خرقانی
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩٠/٤/٥

 

مناجات ابوالحسن خرقانی

ابوالحسن خرقانی مناجات کرد و گفت :خداوندا ،فردای قیامت به وقت آنکه نامه اعمال

هر یکی به دست دهند و کردار هر یکی برایشان نمایند چون به من آید و فرصت یابم

 من دانم که چه جواب معقول گویم .ندا آمد که یا ابا الحسن آنچه روز حشر خواهی گفتن

 در این وقت بگو . گفت :خداوندا چون مرا در رحم مادر بیافریدی در ظلمات عجزم بخوابانیدی

و چون در وجود آوردی معده گرسنه را با من همراه کردی تا چون در وجودم از گرسنگی می گریستم

و چون مرا در گهواره نهادی پنداشتم که فرج آمد پس دست و پایم ببستند و خسته کردند

و چون عاقل و سخنگوی شدم گفتم بعد از این آسوده ماندم به معلمم به چوب ادب دمار

از روزگارم برآوردند و از وی ترسان می بودم و چون از آن در گذشتم در غم خورش و لباس ایشان

عمرم ضایع کردی و چون از آن در گذشتم پیری و ضعف بر من گماشته و درد اعضا بر من نهادی

 و چون از آن در گذشتم گفتم مگر چون وفات من برسد بیاسایم به دست ملک الموت

مرا گرفتار کردی و به صد سختی جان من قبض کرد و چون از آن در گذشتم

در لحد تاریکی نهادی و در آن تاریکی و عاجزی دو شخص مکرم فرستادی که

 «خدای تو کیست و ملت تو چیست ؟» و چون از آن جواب برستم از گورم برانگیختی

و در این وقت که حشر کردی در گرمای قیامت و جای حسرت و ندامت نامه ام به

دستم دادی که اقرا کتابک !خداوندا کتاب من این است که گفتم این همه مانع من بود

 از طاعت و از برای چندین تعب  و رنج شرط خدمت تو که خداوندی بجای نیاروردم ترا

 از آمرزیدن و گناه عفو کردن من مانع کیست؟

"ندا آمد که ای ابو الحسن ترا بیامرزیدم به فضل و کرم خود"

برتر از آنی که ترا به مکه برند کعبه را به تو آرند تا تورا طواف کند

نظرات ()



ضرب و زنگ زورخانه
نویسنده: محمد محسن نوری زاده - ۱۳٩٠/٤/٥

ضرب زورخانه تنبکی است بزرگ، که بدنه آن از خاک رس، در کارگاههای سفالگری ساخته میشود و پوست آن معمولا از پوست آهو میباشد.
نواختن ضرب فقط به وسیله دست انجام میگیرد و از کارهای بسیار سخت و دشوار بشمار میرود. اکثرا کف دست مرشدها بخاطر نواختن ضرب، پینه می بندد وبرای اینکه صدای ضرب رساتر درآ

 

 

 

ید، هنگام نواختن ضرب، انگشتانه ای از پیه به نوک انگشت های دست می گذارند.

 

 

 

 
  • زنگ

    یکی از ابزارهای مرشد است که برای علامت اخطار به احترام واردین و خارج شوندگان، بکار می رود،شکل آن کاسه ایست که بطور وارونه به زنجیری آویخته شده است، درمیان آن منگوله فلزی قرار دارد. جنس زنگ در گذشته از پولاد آبدیده ساخته میشد ولی امروز اکثر از آلیاژ هفت جوش یا برنج می سازند.

     

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »