اصطلاحات زورخانه ای

واژگان و ترکیب هایی که در ذیل آمده ، خاص گود مقدس زورخانه است. این واژگان و ترکیب ها اگر چه مختص ورزشکاران است ولی بعضی از آنها در خارج از زورخانه نیز در محاورات روزانه عمومی مورد استفاده قرار می گیرد.

کهنه سوار و مرشد: چون در مورد این دو شخصیت ورزشی بنا به ضرورت در گفتار (۴) بحث کرده ایم علاقه مندان به همان گفتار مراجعه فرمایند.

پیش کسوت: کسوت در لغت به معنی لباس است و در اصطلاح اهل تصوف به لباس فقر گفته می شود و چون غالب آداب و مراسم و اصطلاحات زورخانه از فتوت و فتوت از تصوف سرچشمه گرفته است این عنوان در زورخانه ها رایج شده است؛

ولی در خارج از زورخانه نیز به کسانی که در امری سابقه و تقدم دارند نیز اطلاق می شود و معمولاً این عنوان در زورخانه خاص ورزشکاران سابقه دار و کسانی است که زودتر به کسوت جوانمردی و پهلوانی یعنی تنکه و نطع و سایر پوشیدنی هایی که در گفتار (۹) ذکر خواهد شد، در آمده اند.

پیش قدم: این عنوان مرادف پیش کسوت است و از اصطلاحات فتیان (جوانمردان) است که اعراب آن را کبیر، شیخ، مقدم، قائد و رأس الحرب می گویند و فارسی زبانان آن را به پیشقدم تعبیر کرده اند.

پیش خیز: این اصطلاح که فعلاً تا حدی متروک است و به ندرت گفته می شود؛ ترکیبی است در برابر پس خیز و این دو طبقه کسانی بوده اند که در گذشته در جلو و عقب اسب رجال و بزرگان حرکت می کرده اند و پیش خیزان مأمور بازکردن راه و از طبقه شاطرها بوده اند که ما , در گفتار (هشتم) در این باره بحث خواهیم کرد ولی در زورخانه ها عنوان پیش خیز مخصوص جوانان نورس و پر حرارت و نوچه های فوق العاده علاقمند به ورزش بوده و این دو اصطلاح در متن جواز تنکه پوشیدن پهلوان میرزابیگ در گفتار (نهم) از این کتاب خواهد آمد.

نوچه: به جوانان ورزشکار کشتی گیری اطلاق می شود که در زورخانه مخصوصی تحت تعلیم قرار می گیرند و شاگرد پهلوان بخصوصی هستند.

نوخاسته: به جوانان و نوچه هایی اطلاق می شود که دایره عمل ورزشی و هنر شیرین کاری خود را وسعت داده و برای ارائه هنر و حریف طلبی در کشتی به زورخانه های دیگر هم می روند.

ساخته: این واژه به کسلنی اطلاق می شود که در اثر کوشش در ورزش اندام برازنده و با تناسب پیدا کرده بطوری که تماشای اندام انها تحسین برانگیز است.

صاحب زنگ و صاحب ضرب: در گود مقدس پهلوانی و صاحب کوتی مورد احترام ورزشکاران است. بهنگام ورود این گروه بسته به مقامشان : مرشد به ضرب یا به زنگ و اگر پهلوان قدر به ضرب و زنگ هر دو زند و اگر پهلوان از سلاله سادات باشد یا مقام پهلوانی کشوری داشته باشد صلوات هم می فرستند.

پهلوانان صاحب تاج: مقصود از پهلوانانی است که بعد از وصول به مقام پهلوانی از طرف پیشوایان طریقت وپیران دلیل به اجازه استفاده از تاج فقر کلاه نمدی پیشوری سه ترک به آنان داده می شود . شرح کامل این موضوع را در گفتار (نهم) خواهیم گفت.

وارد کردن: اصطلاحی است برای احترام گذاشتن به پیشقدمان و پهلوانان و صاحب کوتاه موقع ورود به زورخانه که عبارت است از زدن ضرب و زنگ و ادای صلوات و خوشامد گفتن.

لنگ انداختن: حرمت لنگ: لنگ یا نطعی در زورخانه جایگزین پیش بند چرمین کاوه آهنگر است و حرمت ویژه دارد. بعضی اوقات که کشتی گرفتن دو نفر حریف گره می خورد , یکی از اکابر قوم برای پایان دادن به کشتی لنگی را به وسط دو حریف پرتاب می کند و بعضی اوقات این عمل برای حفظ احترام و حیثیت یکیک از طرفین کشتی صورت می گیرد. طرفین کشتی موظفند به محض انداختن لنگ یکدیگر را رها کنند و می کنند و این عمل را حرمت لنگ می گویند و چون برخی از اوقات لنگ انداختن با مواضعه قبلی صورت می گیرد در خارج از زورخانه هم اگر کسی در کاری واماند و تسلیم شد می گویند لنگ انداخت.

مریزاد: دست مریزاد: این جمله در مقام دعا و تمناست ولی در مقام تنگنا و ناچاری علامت تسلیم و رضاست به این معنی که اگر در بین کشتی یکی از طرفین طوری مغلوب شد و در تنگنا افتاد که خطری برای خود تصور کرد به طرف دیگر دست مریزاد می گوید و طرف چیره شده او را رها می کند این اصطلاح خارج از زورخانه هم در تداول عام و در موارد متعدد مورد استعمال دارد.

کارهای ایزائی: فن هایی از کشتی گیری است که حریف را عاجز و زبون می کند؛ مانند لواشه که یکی از طرفین حریف را اغفال و انگشت در دهان او کرده به شدت به سمت بیرون می کشد یا انگشت سبابه حریف را می پیچاند این اعمال که منافی اصول پهلوانی در گود مقدس است را کشتی گیران و اهالی ورزش صحیح نمی دانند و به ندرت اتفاق می افتد.

حرامی گرفتن: حمله ناگهانی بی موقع یکی ازطرفین کشتی است ؛ در موقعی که حریف آماده کار نیست.

بوسیدن . وابوسیدن: وا بوسیدن ترک کردن کشتی است و این ترکیب قطعاً در برابر بوسیدن گفته شده اما در شروع کشتی تا جائیکه ما دیده ایم بوسیدن مرسوم نیست. اما تصور می رود دستی که کشتی گیران به هم می دهند و باصطلاح ت(فرو می کوبند) همین بوسیدن باشد زیرا موقعی که نوچه با پهلوانی شروع به کشتی کرد به جای فرو کوبیدن ؛ دست او را می بوسد و یا چنانکه بین سایر مردم معمول است پس از آنکه دست کشتی گیر دست پهلوان را لمس کرد ؛ به دست خود بوسه می زند.

اما ترتیب وا بوسیدن این است که حریفان بعد از ختم کشتی پشت دست به صورت یا پیشانی خود نهاده و سرها را آنقدر به هم نزدیک می کنند که کف دست طرفین به یکدیگر می چسبد و بعد از هم جدا می شوند و این اصطلاح در خارج از زورخانه هم در موردی که یکی نسبت به دیگری اظهارعجز می کند؛ رایج است , مثلاً می گوید: (ما که وابوسیدیم).

حریف: طرفین کشتی را حریف می خوانند در خارج ازمحیط ورزشی هم گفته میشود فلانی حریف فلانی هست یا نیست یعنی با هم برابر هستند یا نیستند. ظهوری ترشیزی می گوید:

گمان مبر که برایم قضا قدر دارد حریف کشتی من کو به عشق غیر از من

قدر . هم قدر: به فتح قاف و دال یعنی هم زور بودن دو پهلوان . سابقاً فقط کلمه قدر مورد استعمال بوده و می گفته اند: فلانی با فلانی قدر است . صائب تبریزی فرماید:

هنوز کشتی من با معاصران قدر است هنوز غاشیه من به دوش کیوان است

ظهوری ترشیزی گوید:

خوش قدر افتاده جنگ این دو زور آور به هم خم به یک اندازه شد باز و دو ابروی ترا

خاک کشتی: سابقاً معمول بود برای کشتی های خارج از زورخانه زمین را هموار کرده خاک نرمی می ریختند که به خاک کشتی موسوم بود . چنانکه امروز تشک کشتی را پهن می کنند.

این اصطلاح هنوز در زبان مردم هست که مثلاً یکی که با دیگری دعوایی دارد می گوید خاک کشتی ما در فلان جا ریخته خواهد شد یعنی آنجا مبارزه خواهیم کرد.

نیک کار: به کسر کاف کلمه اول، کاری که مخصوص یک شخص است نیک کار می گویند مثلا گفته می شود نیک کاران فلان پهلوان آرنج سرپاست یعنی در این فن تخصص دارد. به این اصطلاح امروزه شگرد می گویند.

‌ واگیر: اصطلاحی است برای سنگ گرفتن در زورخانه . باین ترتیب که هر ورزشکاری هر تعداد سنگ گرفت و با خسته شدن سنگ را به زمین گذاشت و نفر بعد از او این ورزش را انجام داد همان شخص اول باز بسنگ گرفتن می پردازد و مرتبه دوم را واگیر می گویند و این اصطلاح در گل کشی میرنجات هم ذکر شده که میگوید:

که ندانسته به جهان سنگ دگر بر سر سنگ وقت واگیر تو شاید به فسون و نیرنگ

سنگ کشتی: این اصطلاح تقریبا به منزله کیسه بوکس است که بوکسورها با مشت زدن به آن تمرین می کنند. سابقاً پهلوانان نامی که ناچار بوده اند در ایام معین بااشخاص مختلف الوزن زورآزمایی کنند؛ یکی از ورزشکاران که بدنش بیشتر از وزن پهلوان بوده چند روز قبل از موعد به خانه برده و با وی کشتی می گرفته و خود را با وزن سنگین او عادت می داد. تا در موقع کشتی جدی از عهده بلند کردن حریف خود بر آید . در گذشته این قبیل کشتی گیران پر وزن را که اکثراً هم هنری نداشته و برای همین کارها خوب بودند در مقام مزاح سنگ کشتی می نامیدند.

بد افت: این اصطلاح عنوانی بوده برای کشتی گیرانی که به زحمت از کسی می افتادند وبه زمین می خوردند . و گویا کسانی را هم که در کشتی خیلی مقاومت می کردند و نمی خواستند به آنها عنوان پهلوانی بدهند با این عنوان می خوانده اند.

بدل کار: عنوانی نظیر بد افت است و به کسانی می گفتند که کارهای بدل را در کشتی خوب به کار می بردند. در تهران مرحوم سروان کریم زندی (دائی پهلوان معروف معاصر آقای عباس زندی ) معروف به بدل کار بود و از کشتی گیران نامی به شمار می رفت.

چرکین کردن. چرکین شدن: موقعی که می گویند فرضا پرویز در کشتی گرفتن منوچهر را چرکین کرده اراده آنها از این اصطلاح آن است که منوچهر به زمین نخورده اما لکه دار شده چنانچه در گل کشتی میرنجات مشاهده می شود سابقا ترکیب زشت شدن به جای چرکین شدن مستعمل بوده و یا چون میرنجات اصفهانی است، اصطلاح مزبور منحصر به اصفهان بوده است.

کشتی در میان ماندن: مقصود نا تمام ماندن کشتی است که چون دو نفر در کشتی حریف یکدیگر نمی شوند ؛ اتمام کشتی را به وقت دیگری موکول کنند و می گویند: کشتی آنها در میان است یا در میان مانده است.

کشتی گره شدن:همان معنی کشتی در میان ماندن را می دهد و از اصطلاحات بسیار قدیم است که هنوز هم متداول است.

این اصطلاح در امور دیگر نیز به کار می رفته چنانکه میرالهی شاعر عصر صفوی گفته است:

بگشای متاع رخ و بفروش نگاهی

سودا چو گره گشت خریدار برد رنج

کشتی پاک شدن یا پاک کردن: از اصطلاحات قدیمی و به معنی کشتی تمام شدن یا تمام کردن یا تلافی زمین خوردن درکشتی دیگر است ؛ میرنجات در گل کشتی می گوید:

از نگاهی بکشد کشتی ما پاک شود چه بهشتی است که آنشوخ غضبناک شود

میرزا محسن تآثیر می گوید:

گر مشعل گردون کندم کهنه سواری

با خلق جهان پاک کنم کشتی همت

قاطی شدن: به یکدیگر پیچیدن دو نفر کشتی گیر است و در برابر ترکیب سوا شدن

پهلوان پنبه: در مقام شوخی و مزاح و تخطئه لقب ورزشکاران درشت هیکل و بی هنراست و این تسمیه از قرن ها قبل به مناسبت آدمک های پنبه که حلاجها در موقع چراغانی از گلوله های پنبه ای ساخته و جلو دکان خود میگذاشتند به وجود آمده.

آوردن این حکایت برای خوانندگان خالی از تفریح نخواهد بود . میرتقی کاشی صاحب تذکره خلاصه الاشعار معاصر شاه عباس بزرگ در ذیل ترجمه خواجگی عنایت, شاعر کاشی نوشته است: در یکی از شب های چراغانی خواجه نعمت کرباس فروش که مردی ضخیم الجثه و در بشره اش نیز بیاض و اصفریت غالب بود. در جلو دکان حلاجی درپهلوی پهلوان پنبه آن دکان نشسته بود . خواجگی عنایت الله شاعر جون او را دید این قطعه را گفت:

حاجت این همه خراج نبود

به هر آئین دکه حلاج

پهلوان پنبه احتیاج نبود

خواجه نعمت نشسته بود آنجا

پهلوان زنده را عشق است: این اصطلاح که مخصوص پهلوانان است در زورخانه به وجود آمده و اکنون در مکالمات روزمره عموم به کار می رود اشاره به موضوعی است که متاسفانه هنوز در کشور ما و شاید نقاط دیگری که مانند ما فکر می کنند مبتلا یه عموم است و تا هنرمند و دانشمندی زنده است محل اعتنا نیست و پس از مرگ بانواع مختلف تمجید و تجلیل می شود.

پیش قبض:

۱/قسمتی از تنکه کشتی در جلو کمر

۲/گرفتن دستهای حریف و زورآوردن

نطعی: تنکه چرمی ـ قطعه ای از چرم که به صورت پیش بند بر روی شلوار کشتی می بستند که در روزگار ما تبدیل به لنگ شده است . نطعی پوشیدنی پهلوانی متبرکی است که در حقیقت جانشین پیش بند چرمین کاوه آهنگر دلاور مبارز تاریخ کهن ایران زمین و نیز براندازنده حکومت سراسر ظلم و ستم ضحاک ماردوش بوده است. نطعی متبرک است و نباید ناپاک شود و یا زیر دست و پا بیفتد. در روزگار ما لنگ نماد پیش بند چرمین کاوه دلیر است. نطعی را بر روی شلوار می پوشند.

خانه ورزش: زورخانه، ورزش خانه, گود مقدس.

چوب تعلیم: چوب بلندی است که معمولا از جنس نی است و در دست کهنه سواربوده است ؛ جهت تذکر و هدایت ورزشکاران.

سرپا: مشهور به قدرت، آماده کشتی ؛ حریفی که آماده رفتن به صحنه نبرد است.

خوش پرگار: ورزشکار پرسینه، سینه ستبر و پر عضله.

تنکه: شلوار مخصوص ورزش های زورخانه ای و کشتی گیری در گود مقدس زورخانه.

واگیر: دوباره، ورزشکاری که در زیر سنگ خسته می شود سنگ را از او می گیرند. حرکت مجدد او با سنگ را واگیر می گویند.

جست کلاغ: کلاغ پر، یکی از تمرینات پا در زورخانه بوده است.

ورزش با میل: گوارگه گیری = گورگه گیری.

این سر و آن سر زدن:از این سر گود به آن سر گود دویدن و هر بار یک پا را به لبه گود زدن. این حرکت برای تقویت و نیز نمایش چابکی ورزشکار اجرا می شده است .

مشتمال: نوعی ماساژ و کشش عضلات که در مخصوص زورخانه است. و در حقیقت یک نوع فیزیو تراپی و بسیار موثر است.

مشتمال چی = کسی که مشتمال می دهد = فیزیوتراپیست.

مرشد: آوازخوان و ضرب گیر زورخانه، که وظیفه تهییج، هماهنگی و هدایت ورزشکاران را به عهده دارد. مرشد در لغت اسم فاعل از ارشاد است بمعنی : رهبر و راهنما.

نوخاسته: نوخاسته پهلوانی است که به مرحله پهلوانی رسیده است، موفقیت هایی کسب کرده و مدعی نیز است.

نوچه: آموزنده فنون، پهلوان مبتدی، ورزشکار جوان.

حق خوانی: خواندن اشعار مناسب که حکمت آمیز و پند آموز باشند.

گل کشتی: اشعار شیوا و شورانگیزی که در وصف کشتی گیران خوانده می شود. این واژه در اصل "قول کشتی " است و قول کلمات متوازن و شعرگونه را گویند که در وصف ورزش و پهلوانی و پهلوانان و صفات پهلوانان است. در ادبیات فارسی "قول و غزل" را مترادف می آورند گویا در قول کلمات غیر مقضی هم دیده می شود.

گل کشتی: کشتی گرفتن (اصطلاح و کنایه است)

خاک کشتی: خاکی که با آن زمین را می پوشاندند تا زمین برای کشتی گرفتن نرم باشد. کف زورخانه . در قدیم پیش از خاک رس ریختن در کف گود مقادیری بوته گون را آب زده در لایه زیرین می چیدند و بعد روی آن خاک نرم و مرطوب می ریخته اند . معمولا هر روز بهنگام شروع ورزش کف گود را آب پاشی می کردند تا گرد و خاک بلند نشود.

شنای جفتی: پاها در هنگام این نوع شنا شنا رفتن به هم جفت و چسبیده است.

شنای کشیده: شنا به طریقه جلو انداختن سر و سینه از تخته شنا به بیرون، به طوری که بدن تا حداکثر ممکن به صورت سینه خیز به جلو برود.

شنای پیچ: با پاهای جفت شنا رفتن همراه با چرخاندن بدن به طرف راست و چپ.

گه برگه: رجوع شود به گورگه.

گورگه : میل ورزی، حرکت دادن میل ها روی شانه ها .

شلنگ و تخته: تخته شلنگ، حرکت شلنگ تخته پا کوبیدن روی تخته شلنگ است.

کباده زدن: ورزش با کباده(کمان مخصوص زورخانه).

لنگ: پارچه ای بافته شده از نخ، به طول تقریبی دو متر و بیشتر که از آن به عنوان خشک کن و حوله، رو دوش انداز و نطعی استفاده می کنند.(نطی یعنی پیش بند چرمی که بر روی شلوار می پوشند.)

۱/استفاده از لنگ به عنوان پوشش تنکه به طور ساده که مخصوص تازه کارها و ورزشکاران معمولی است.

۲/ورزشکارانی که به مرحله کشتی گرفتن می رسیدند و کشتی را شروع می کردند، لنگ را طوری به کمر می بستند که جلوی آن لچکی مانند و تقریبا شبیه نطعی می شد. یک سرلنگ را به طرف راست کمر می بستند.

۳/ورزشکاران در مرحله نوچگی که قابلیت خوبی در کشتی پیدا می کردند یک لنگ اضافه روی لنگ اولیه می بستند، دو لنگ.

۴/بعد از مرحله دو لنگ، ورزشکار نوخاسته که در حد پهلوانی بود تنکه می پوشید.

چهارشانه: ورزشکار کوتاه قد و فربه که عضلات ضخیم دارد.

کشتی دوستانه: کشتی در گود , کشتی تمرینی، کشتی غیر رسمی.

کشتی جدی: کشتی رسمی، با اعلام قبلی و در وقت معین کشتی با حریف بیگانه.