در بیشه زار و نیستان باران گهر نگردد

از صحبت ضعیفان کس معتبر نگردد

نامرد از نصیحت مرد هنر نگردد

دختر به صد نصیحت اخر پسر نگردد

تلخی که تلخ باشد بارش شکر نگردد

اطفال مردمان را با ناز پرورانی

شویی تن ضعیفش با اب زندگانی

سازی بزرگ او را با عیش و جاودانی

با صد نوا و حسرت ای بی نوا چه دانی

اهن پروراندن دانی که زر نگردد

عمر گرانبها را تحصیل مال کردی

در دوره جوانی فکر و خیال کردی

ان قد چون الف را مانند دال کردی

بیهوده اسم خود را صاحب کمال کردی

جز یک کفن نصیبت چیز دگر نگردد

طفلان ناز پرور شادی کنند که مردی

از مال دولت خود جز یک کفن نبردی

در راه حق ندادی دینار هم نخوردی

از بهر عیش اولاد در دست خود فشردی

از بهر عیش اولاد یاد از پدر نکردی

مرد خدا نبندد دل بر جهان فانی

جانا دو روز دیگر اینجا تو مهمانی

مهمانی ات که طی شد سوی عدم روانی

افکنده ای به دستت باری به این گرانی

در راه گور با تو زر همسفر نگردد

دنیا به این وجاهت اصلآ بقا ندارد

بیمار مال دنیا دردش شفا ندارد

عمر کسی به دنیا جانا بقا ندارد

در وقت جان سپردن شاه  و گدا ندارد

فکری نما که عمرت بیهوده سر نگردد

نوشیروان کجا شد ان شاه با عدالت

با خاک شد هماغوش رستم با ان شجاعت

سیلی خور اجل شد حاتم به ان سخاوت

پیغمبران سراسر با معجز و کرامت

رفتند و رفته هرگز بالله که بر نگردد

این خشتها که بینی دست و سر شهان است

این خاک زیر پایت مثل تو جسم و جان است

در گوشه خرابه شاهان و دودمان است

مثل تو صد هزاران جانا در این جهان است

ای عاقلا لب گور توبه شفا نگردد

تا وقت هست فرصت در فکر اخرت باش

ره دور و بار سنگین فکر مسافرت باش

احمد رسول اکرم رفتی زدار دنیا

از راه کین شکستند پهلوی پاک زهرا س

از قید کین ببستند مسجد ولی حق را

غیر از حسن کسی را پاره جگر نگردد

غیر از ره حسین هم کس معتبر نگردد